پاپتی

این طبع که من دارم، با عقل نیامیزد...

پاپتی

این طبع که من دارم، با عقل نیامیزد...

پاپتی

پاپتی . [ پ َ ] (ص مرکب ) در تداول عامیانه ،پابرهنه . || یک لاقبا. سخت فقیر و بی چیز.

پیام های کوتاه

  • ۲۶ دی ۹۸ , ۱۵:۳۸
    قاف

ابد والله ما ننسی حسینا (6)

يكشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۳:۵۲ ب.ظ

پست وبلاگ یا رئوف


یا رئوف...


کاروان زنجان...


کمی بعد پیر و جوان در حالی که ساک های خود را در دست داشتند به سمت اتوبوس راهی شدند. تعدادی هم مشغول یافتن و سوا کردن ساکهای خودشان بودند. بطری های آب معدنی توسط هموطنان عزیز به اشتباه!! به سرقت رفته و فقط تعداد محدودی تا بغداد بطری آب داریم. اگر بخواهم اتوبوس را توصیف کنم می گویم کپی همان اتوبوس های بنزی که زمانی در ایران با نام ایران پیما می شناختند و رنگ املت را داشتند. همان است فقط ظاهرا گوجه گران است و اتوبوس ما به همین علت سفید. راننده اش هم حیدر نامی است که دیگر دوستان راننده اش او را به نام حیدر مخ بلاستیک(همان پلاستیک خودمان) معرفی می کنند.جوانکی که خیلی تند و عصبی حرف میزند و مانند سایر رانندگان عراقی علاقه ای عجیب به نواختن بوق دارد. معلم آخر از همه کارهای گمرکی را انجام داد و اتوبوس را که توسط جوانان کاروان بارگیری و مسافرگیری شده بود  تحویل گرفت. در خاک عراق معلم اختیار هیچ چیزی را ندارد. رک و راست وظیفه اش آمار گیری و پیدا کردن گم شده هاست که البته واقعا سخت و طاقت فرساست چون یک بار به یاری اش شتافتیم که یکی را بیابیم. بماند سر جایش توضیح می دهم. باید صبر می کردیم تا 4 اتوبوس تکمیل شود. همان اتوبوس هایی بودند که با هم صبح وارد مرز شده بودیم: آذر شهر، تبریز، و ...


معلم شدیدا نسبت به سخت گیری های مرزی انتقاد داشت و می گفت که اگر از مرز مهران عبور می کردیم نیم ساعته ترخیص می شدیم ولی چون این مرز به تازگی زوار می پذیرد مامورانش مقداری وسواس به خرج میدهند. اتوبوس ها تکمیل شدند در نهایت جوانکی 15 ساله به نام حسین که لباس خاکی جنگی داشت و ظاهرا مسلح نبود به ما پیوست. وقتی جویا شدیم متوجه شدیم مامور امنیت اتوبوس ماست تا کاظمین. زیاد قوی و قدرتمند نیست ولی...


امنیت زوار توسط شرکت های خصوصی امنیتی تامین می شود. این شرکت ها با شرکت شمسا طرف قرار داد هستند و به ازای هر 4 اتوبوس دو ماشین شاسی بلند مسلح که یکی در جلوی کاروان و دیگری در قسمت عقب کاروان ، گروه را همراهی می کنند و تماما مجهز به جلیقه ضد گلوله و نارنجک و... می باشند و یک نفر هم درون اتوبوس. بالاخره به راه افتادیم . اطراف پاسگاه مرزی را کوهستانی سرسبز فراگرفته است که در گوشه و کنار آن برجک های مراقبت کاشته اند بلافاصله بعد از خروج از پاسگاه منو فیس(لیستی از اسامی اعضای کاروان همراه با عکس هایشان که توسط معلم به تعداد متنابهی کپی گرفته شده بود و در مواقعی که لازم می شد تقدیم میگشت)کنترل شد و مهر خورد. بعد از چند متر پیمودن راه 4 اتوبوس مقابل رستورانی توقف کردند و اعلام کردند می توانید برای تجدید وضو و قضای حاجت پیاده شوید. در این فاصله معلم از جوانان خواست برای تحویل گرفتن ناهار کاروان از رستوران او را همراهی کنند. در ورودی رستوران سیم کارت اعتباری عراقی به نرخ 10000 تومان به نام تجاری آسیا سل به فروش می رسید. یارو با کپی گرفتن از پاسپورت زوار و الصاق بارکد به کپی پاسپورت و اخذ وجه نسبت به فروش آن اقدام می کرد. فقط می گفت از زمان خرید تا فعال سازی سیم کارت باید 2 ساعت صبر کنید.چون ما کلا با چیزی که اولین بار به راحتی در اختیارمان قرار بگیرد مشکل داریم، خرید سیم کارت را محول کردیم به کاظمین که لب مرز است و سر گردنه. بماند از نمایندگی شرکت در کاظمین با قیمت نازل تری می خریم. با تحویل یک برگ کپی منو فیس غذا را تحویل گرفتیم.ظاهرا طرف توزیع کننده غذا با تحویل منوفیس به شرکت شمسا پول غذاها را می گیرد. غذا هم کنسرو خوراک مرغ آنهم محصول کارخانه چیکا، همراه با نوشابه عراقی و نان مخصوص . و یک عدد پرتقال برای هر نفر بود.


از اوضاع سرویس بهداشتی اش نمی گویم چون حسابی سرویس بود. برای 4 اتوبوس فقط 2 کابین. خواهشا تصور نکنید!!از حیدر پرسیدم نام استانی که واردش شدیم چیست: گفت خانقین. این ملت تعصب خاصی به ریش و سبیل خود دارند و حسابی به ریش و سبیل داشته و نداشته ایرانی جماعت گیر می دهند و برای خود سوژه خنده درست می کنند.علی ای حال سوار شدیم و به راه افتادیم . غذا توسط معلم در اتوبوس توزیع شد و ملت مشغول صرف صیغه بلعت شد. بلاخره وارد جاده شده و رسما به راه افتادیم. کنار جاده  پر است از پرچم عراق و کردستان. پرچمی که بالایش قرمز، وسط سفید، و پاینش سبز بود و خورشیدی زرد در میان قسمت سفید می درخشید.کم کم به بغداد نزدیک می شویم این را می شود از افزایش تعداد کاروان های نظامی و زیاد شدن ایست های بازرسی فهمید. هوا بسیار عالیست. اینجا اصلا خبری از زمستان نیست. به کوری چشم شاه زمستونم بهاره. اصلا خبری از برف نیست. هوایی شرجی. و طبیعتی سبز. زمین عراق کلا با آب مشکل دارد. خاکش آب جذب نمی کند. درست مثل ساحل دریا.در مسیر ایست بازرسی های متعددی قرار دارد که تعدادی مربوط به اشغالگران و تعدادی مربوط به نیروهای وطنی هستند که در بدو امر قابل تشخیص نیستند چرا که همگی پرچم عراق را دارند. ولی اگر کمی ظریف بشوید از تفاوت خودروهای زرهی و تجهیزات نظامی به بومی یا غیر بومی بودن نیروها پی می برید. تا کیلومترها دورتر از مرز خبری از آبادی و شهر نبود.یکی می گفت زمان جنگ ما همین کوه و بیابان را هدف می گرفتیم و عراق شهرهای مرزی ما را. خلاصه اینکه شهر مرزی به معنای واقعی در عراق نبود. الله اعلم. اینجا هم کودکان دختر برای مدرسه شان لباسهای یکدست سرمه ای می پوشند و ظاهرا برای حجاب هم مختار هستند. لب جاده مغازه آنچنانی برای این قوم تعریف نشده است. مغازه یعنی چوب بست و برگ خرما!!پمپ بنزین؟ عمرا! فروش بنزین درون دبه های 4 یا 20 لیتری پلاستیکی توسط عده ای کودک.البته با نزدیک شدن به بغداد به پمپ بنزین های سیاری بر می خوریم که واقعا پمپ هستند و در کانتینر جا سازی شده اند. هر چه به بغداد نزدیک می شویم اقدامات امنیتی تشدید می شود. به ازای هر چند کیلومتر اتوبان با بلوک های سیمانی که به لحاظ قد بلند تر از قد اتوبوس هستند باریک شده است و عرض هر باریکه نیز به اندازه عرض یک خودرو است. در روی بلوک ها شعارهایی در مدح پلیس و نیروهای امنیتی و توصیه هایی به ملت عراق از قبیل" احترام کنید تا احترام شوید" .کسی که خلاف نکرده از پلیس نمی ترسد و... به چشم می خورد. درون این تونل ها خودروها توسط یک دستگاه که ظاهری شبیه به تفنگ دارد ولی عوض لوله آنتنی مثل آنتن رادیو از آن بیرون زده و این آنتن قابلیت چرخش را دارد و با سیمی به کمر سربازان متصل است تفتیش می شود . این دستگاه کذایی بارها در طول سفر باعث معطلی این حقیر به بهانه وجود بمب در جیب هایم شد که سرجایش توضیح می دهم. بغداد ساختارهای زیر بنایی از قبیل پل ها و اتوبان هاو ... را ترمیم کرده است. گاها از هم سفرهایم می پرسیدم که آیا کرباسچی در بغداد هم مسئولیت داشته؟برای یک نمونه این ملت جنگ زده برای زیر سازی کف اتوبان های خود از میل گرد و بتون بهره می برند. قابل توجه مهندسان محترم ایرانی! و البته به یاد بیاورید تریلی های حامل سیمان موصوف در مرز خسروی را. گوشه ای هم از خدمات نیروهای امنیتی: در چند مورد در مرکز بغداد ترافیک بسیار سنگین چهار راه را مختل کرده و خودرو امنیتی را وسط چهارراه پارک کردند و تفنگ را از شیشه اتوموبیل بیرون کردند تا اتوبوس زواران ایرانی بدون گیر کردن از ترافیک عبور کند. یا در مواقعی که اتوبوسی به علت ترافیک از قافله عقب می ماند یکی از خودروها بلافاصله در خلاف مسیر خود را به اتوبوس جامانده میرساند و مسیر را برایش باز می کرد و تا رسیدن به قافله اسکورتش می نمود. تگزاسی است برای خودش! بلاخره وارد کاظمین شدیم ساعت حدود 4 عصر است...  

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۰۸
پا پتی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی