ابد والله ما ننسی حسینا (8)
پست وبلاگ یا رئوف
یا رئوف
بی اختیار بدون اینکه بدانیم از کدام در باید وارد شویم فقط پی صدای اذان راه افتادیم. تفتیش بدنی مانند حرم حضرت رضا (ع) انجام می شد. ماموران بسیار مودبانه برخورد می کردند حتی در مواقعی اگر زیپ کاپشن را برای بازرسی باز می کردند مسر بودند که خودشان ببندند. بعد از بازرسی وارد حیاط کوچکی می شوید و بعد باب المراد. اینجا فضا خییییلی سبک است بی نهایت. کاش می شد این قسمت ها را ننوشت ولی می دانم که همه شما به خاطر همین قسمت ها این سفرنامه را دنبال می کنید. کفش ها را در بدو ورود به صحن باید تحویل داد. حیاط را بدون کفش باید گز کنید. ( فاخلع نعلیک، انک بالواد المقدس طوی). وقتی زیر طاق باب المراد می ایستی شوکه می شوی. انگار چیزی سینه ات را می فشارد. دلت می خواهد فریاد بزنی ولی ادبت اجازه نمی دهد پس بی اختیار اشکت سرازیر می شود. کاظمین بغضی عجیب در خود نهفته دارد. سرت را بالا می گیری درب ورودی حرم است ولی ضریح دیده می شود. چقدر کوچک است مرقد امامین جوادین. بی اختیار یاد حرم امام رضا می افتی باب الرضا ایستاده ای و سلام می دهی ولی ضریح رانمی بینی، تا ضریح راه بسیار است ولی اینجا درب ورودی حرم و ضریح...
بغضت می گیرد. وارد می شویم. مه رقیقی فضا را پر کرده است. نماز شروع شده. به صف می ایستی. چقدر خلوت است. نماز در صحن کاظمین. هنوز هم اشک. امانم را برید. من کجا حرم موسی بن جعفر...
در هر گوشه از صحن یک امام جماعت نماز می خواند و خبری از نماز منسجم و یک پارچه نیست. نماز تمام می شود ولی اشک...
بعداز نماز گشتی در حیاط می زنم. امامین جوادین فقط یک صحن و یک رواق دارند. مه معنویت خاصی به فضا داده است. چون غسل زیارت نکرده بودیم وارد رواق نشدیم. باید بر می گشتیم هتل برای شام. درب روبروی باب المراد خیابان مجللی است که بازارچه های طلا فروشی و... همه در این خیابان است و بعد از نماز جوانان کاظمینی محض تفریح در آنجا پیاده روی می کنند. علاوه بر زرگری، صرافی و ساندویچی و بوتیک هم به وفور در این خیابان به چشم می خورد. برای خرید سیم کارت قدم در این خیابان گذاشتیم. 2شرکت مخابراتی سیم کارت در عراق توزیع می کنند: آسیاسل و زین. که اکثراً آسیا سل را تعریف می کنند. خود سیم کارت 10000 تومان است که 3000 تومان اعتبار دارد. یک اعتبار 10000 تومانی هم خریدیم. برگشتیم هتل. آب هنوز سرد بود. معلم یکی از افراد کاروان که بیمار بود را به درمانگاه برد و امورات شام را به ما سپرد. باید شام را تحویل گرفته و در سالن غذاخوری تحویل همسفرانمان می دادیم. علاوه بر ما کاروان تبریز و آذر شهر هم که در مرز با هم بودیم با ما اسکان داده شده بودند. غذا مانند عربستان در آشپزخانه مرکزی توسط ایرانی ها پخته می شود و با وانت تحویل هتل می شود و آشپز خانه هتل فقط مسئولیت تحویل و توزیع آن را با توجه به منو فیس دارد. غذا مرغ بود و نان و پرتقال و موز و سیب و ماست و نوشابه. چای هم سرو می شد. غذا تحویل و توزیع شد. بعد از غذا به نیت غسل زیارت راهی حمام شدیم. آب سردتر شده بود. دل و تن را به آب سرد داده و چرک از تن زدودیم. و راهی حرم شدیم. کمی از فضائل باب المراد که از همسفران شنیدم: این درب، درب بین حرم امام رضا و حرم حضرت جواد است و پایین پای امامین است. و اگر زیر آن درب بایستی و فرزند را به حق پدر و پدر را به حق فرزند قسم بدهی حاجتت رواست. پس نامش باب المراد است...
باز هم از باب المراد وارد شدیم و دوباره اشک. اینجا فضا بی نهایت سبک است. گنبد امام جواد بازسازی و تکمیل شده است ولی گنبد امام کاظم کماکان در داربست و برزنت محصور است. هنوز فضا مه آلود است و چشم من بارانی. از باب القبله که ایوان طلای صحن است وارد می شویم. انگار حضرت موسی بن جعفر آغوش خود را گشوده است و همه را یک به یک بغل می گیرد. کپ می کنی. می گویند امام رضا رئوف است ولی باور کنید مهربانی امامین جوادین بسیار ملموس تر است. اطراف ضریح خلوت است. بر خلاف عادت مالوف که احترام را رعایت می کردم و جلو نمی رفتیم کنار ضریح زانو می زنی و پنجه هایت را در شبکه های ضریح گره می زنی و می باری...
بسیار پیش می آید که بی اختیار به اشتباه حضرت رضا را مخاطب قرار می دهیم و بعد شرمنده می شویم. از دوستان بعدها پرسیدم آنها هم همین اشتباه را بسیار کرده اند. همه اینها ناشی از فضای سبک اینجاست. حرم بسیار موقر و ساده است. هر دو امام زیر یک ضریح مدفون هستند. از سمت باب المراد اول مرقد حضرت جواد است بعد حضرت موسی بن جعفر. اینجا اینقدر خلوت است که فرقی بین بالا سر و پایین پا نیست. فقط باب منتهی به باب المراد کمی شلوغ است. فضای اختصاصی برای زیارت مردان بسیار بیشتر از زنان است. 3 وجه ضریح مردانه است و وجه 4 که پشت سر امامین است زنانه. مزار شیخ مفید و سید مرتضی هم در محدوده حرم و رواق است. عرب ها برای تشویق ملت برای فرستادن صلوات خودشان صلوات می فرستند یا می گویند: " افلح من صل علی محمد و آل محمد". شب درب حرم ساعت 11 بسته می شود و تا یک ساعت مانده به اذان صبح حرم بسته است. چشم من بارانی و هوا مه آلود است. اینجا حوائج فراموشت می شود. تنها در خواستت این است که این آخرین زیارتت نباشد و بار دیگر زائر این سرزمین شوی... همین و دیگر هیچ. برای خواب برگشتیم هتل. و صبح از شوق زیارت دوباره بدون ساعت بیدار شدم ( از عجایب است، خستگی راه و خواب سنگین من و...) سرد است ولی مطبوع. به علت سرمای هوا خادم را راضی کردیم که نماز را به رواق منتقل کند خیلی راحت کنار آمد و امام جماعت را به رواق فراخواند. از همان خدام هایی است که کلاه سبز و قرمز به سر می گذارند و عبا و قبا می پوشند و بسیار مهربان و خوش برخورد هستند. بعداز نماز باید از حرم دل می کندیم ولی دلمان در کاظمین جا ماند، باور کنید...
هر چه بود راهی هتل شدیم و صبحانه خوردیم...