پاپتی

این طبع که من دارم، با عقل نیامیزد...

پاپتی

این طبع که من دارم، با عقل نیامیزد...

پاپتی

پاپتی . [ پ َ ] (ص مرکب ) در تداول عامیانه ،پابرهنه . || یک لاقبا. سخت فقیر و بی چیز.

پیام های کوتاه

  • ۲۶ دی ۹۸ , ۱۵:۳۸
    قاف

پست وبلاگ یا رئوف



یا رئوف...


بعد از استراحتی مختصر آماده زیارت حضرت اباعبدالله شدیم. تعدادی از هم اتاق ها در مدت استراحت ما راهی بین الحرمین شده بودند و تعریف می کردند با اینکه برای چندمین بار وارد آن فضا شده بودند ولی با قرار گرفتن در آن خیابان دوباره زانویشان سست شده و مبهوت فضا شده اند. این توصیف ها کنجکاوی ام را زیاد می کند. ملت در لابی هتل منتظر بودند. به جمع پیوسته و راهی شدیم. از گاراژ مینی بوس ها زدیم بیرون. یارو کماکان دم در گاراژ دهین می فروخت. چند قدم نرفته به اولین ایستگاه تفتیش رسیدیم. ازدحام زیاد بود. ملت را به صف کردند و سرباز عراقی دستگاهش را از کمربندش بیرون آورد. تفنگ مانندی که عوض لوله، آنتن رادیو مانندی داشت و در قسمت انتهایی به لولایی متصل می شد. و به بعضی چیزها حساس بود و آنتن به سمت آنها می چرخید. منبع تغذیه و آلارم دستگاه روی کمربند سرباز نصب می شد. دستگاه با چند قدم در جای سرباز، فعال می شد. در صف اینگونه تفتیش شدیم. آنتن چرخید. عده ای را بیرون کشیدند و دوباره تفتیش صورت گرفت. بعد هم تفتیش بدنی. ایستگاه های تفتیش را از ضایعات آهن و داربست می سازند و اکثرا با ایرانیت های فلزی مسقف می کنند. مثل ایستگاه های اولیه تفتیش در حرم امام رضا(ع). بعد از خروج از ایستگاه کانتینری بود که پاسگاه بود و محل استراحت ماموران. روبرویش مثلا باغچه ای ساخته اند و داخلش خاک سرخ کوزه گری ریخته اند و عوض گلکاری طبیعی چند شاخه گل مصنوعی رز و میخک را به ردیف منظم در خاک فرو کرده اند. در کنار و روبروی پاسگاه چند دستگاه وانت فورد پارک شده است که در قسمت عقبش پایه ی رگبارجاخشک کرده است. ماشین از همان ماشین هایی است که در فیلم های آمریکی ماشین پلیس هستند یا برای حمل کانتینر حامل اسب از آن استفاده می شود. عجب جلالتی دارد پدر سوخته. چند قدم آنطرف تر خیمه ای برپا کرده اند. از همانها که در کاظمین برپا بود و توصیفش کردم. سکویی پله ای ساخته اند با حدود 5 یا 6 پله و روی پله ها شمعدان های قدیمی گذاشته اند. از همانها که در حرم امام رضا خدام ها در اعیاد و مراسم شام غریبان حمل می کنند یا در مراسم قرائت قرآنشان. با این تفاوت که داخلشان لامپ جاسازی کرده اند و همه شان بلا استثنا روشن هستند. قبلا توضیح دادم که شاید نمادی از فرارسیدن سال جدید قمری یا نمادی از مصباح الهدی بودن امام حسین باشد. هر چه باشد امشب شب سال نوی قمری است. شب اول محرم الحرام. روبروی این خیمه درب یک پادگان نظامی است. دیوارهایش پیش ساخته و بتونی است و با چند قدم فاصله از دیوار سیم خاردارهای گرد را پهن کرده اند. عوض دربی که باز و بسته شود معمولا خودرویی زرهی دم درش پارک شده است. شاید بتوان گفت نفربر است. یک نفر مسلح همیشه بالای آن نشسته است. بعد هم به یک چهار راه می رسیم و بعد از آن دوباره یک ایستگاه تفتیش دیگر. از ایستگاه اولی تا دومی 2 دقیقه راه است!!!


دوباره تفتیش شدیم و بعد از خروج از ایستگاه گنبد امام حسین با پرچم سرخ و 2 مناره ی طلایی اش چشممان را روشن کرد. اشک در چشم همه حلقه زده بود. جوانان حال و هوای دیگری داشتند. هنوز اثری از گنبد و مناره های حضرت اباالفضل نیست. ریز ریز اشک می ریختیم. بی صدا. مداح آمپلی فایرش را آورده بود و نوحه زمزمه می کرد. وقتی بلندگو را بالا می گرفتیم موج رادیو بین الحرمین که توسط آیت الله شیرازی از مراجع مرحوم عراق راه اندازی شده است، روی آمپلی فایر می افتاد. آنجا " لیش تاخر عباس" ملا باسم کربلایی پخش می شد. " للبین، من خیم، من زغری شاب الراس، تانیت، نادیت، لیش تاخر عباس". بسیار دوست داشتم این نوحه را، ولی هیچ وقت فکر نمی کردم روزی فرا رسد که شب اول محرم در کربلای معلی باشم و اولین باری که گنبد امام حسین را می بینم، بی اختیار این نوحه را بشنوم. باید بود تا فهمید سرشار از چه آرامشی بود آن لحظات. درست بر خلاف اولین بار که گنبد حضرت عباس(ع) را دیدم.  بماند در محلش توضیح می دهم. نم نم اشک می ریختم. پیر مردها و جوانانی که برای بار چندم مشرف شده بودند، گوشزد می کردند که فلانی اینجا این طور گریه می کنی در بین الحرمین قالب تهی می کنی ها...


و الان چقدر خدا را شاکرم که هتل در جایی بود که مستقیم وارد بین الحرمین نشدم. چون مطمئنم بهت اجازه هیچ کاری بهم نمی داد.


مسیر عریض است ولی به خاطر ایستگاه های تفتیش ماشین رو نیست. وسط باغچه ای بزرگ است با درختان محلی عراق. نخل و ...


جوی آبی مصنوعی ساخته اند که آب از کوزه ای بیرون می ریزد و چرخ آبی را می چرخاند و از پله ای پایین می افتد. فضایی مثل آنچه ما در پارک ها می سازیم. خیابان عریض است. در حقیقت بلوار است.  دو طرف خیابان بیشتر کبابی و قهوه خانه و دهین پزی است. و انتهای خیابان ختم می شود به آب نمای کوزه. که تندیسی از کوزه، شمشیر، سپر و پرچمی که رویش آیه شریفه ی" و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله ..." نوشته شده، ساخته اند و با نور قرمز و سبز آنرا نورپردازی کرده اند. سرچشمه آب جوی موصوف همین جا است. و درست روبروی این تندیس باب الراس حرم حسینی است با فرازی از زیارت ناحیه حضرت صاحب(عج). که درونت را به آتش می کشد. برای ورود به محدوده حرم کنار میدان کوزه دوباره ایستگاه تفتیش. بعد از خروج از ایستگاه در مقابل شما باب الراس یا درب بالا سر حرم حسینی قرار دارد. سمت راست شما کمی آنطرف تر تل زینبیه است.


همه به کار خود مشغول شدند. اصلا قرار و مدار فراموش شد. همه بی قرارند. من ماندم و دوستم. کفش ها را کنده و جلوی کفشداری منتظر ماندیم. ازدحام زیاد است. بسیار زیاد. حدود یک ربعی به فارسی و عربی التماس کردیم که کفشهایمان را کفشدار تحویل بگیرد. به اذان مغرب چیزی نمانده. صدای قران قبل از اذان حرم به گوش میرسد. باید قبل از نماز خود را به صحن حسینی برسانیم. کفش ها تحویل شد. چند قدم بعد، دوباره تفتیش. حال مقابل پله ای قرار داری که می توانی ضریح حسینی را از بالای آن نگاه کنی. ازدحام بسیار زیاد است. اصلا شوکه می شوی. قابل قیاس با نجف و کاظمین نیست. با خود می گویی کربلاست دیگر. ازدحام در صحن هم زیاد است. می ایستی چشم به ضریح می دوزی. می خواهی سلام بدهی. اما فقط یک جمله می توانی ادا کنی: "السلام علیک یا اباعبدالله". همین . با فوج جمعیت وارد صحن می شوی. ملت منتظر نماز هستند. برای نشستن جا نیست. صف ها چند پاره هستند. صفوف زیاد منظم نیست. بعد از چند صف، صفوف قطع شده و امام جماعتی جدید بقیه صفوف را امامت می کند. بعدها متوجه شدیم که هر یک از مراجع نماینده ای برای اقامه نماز در حرم دارند و هر یک در گوشه ای از صحن حسینی برای زوار نماز می خوانند و ملت عراق هم مقید هستند پشت سر نماینده مرجع تقلید خود نماز بگزارند. عاقبت در گوشه دیوار جایی برای خود جفت و جور کردیم. مفروش نبود وکف سیمانی بود. من که روی لوله های تاسیسات صحن خودم را جا کردم. پیر مرد عرب که کنار ما نشسته بود و برایمان جا داده بود با دیدن شرایط ناهنجار ما بلند شد. عبایش را از دوشش پایین آورد، تا کرد و با اصرار ما را بلند کرد و کف سیمانی را با عبای خود مفروش کرد و ما را روی عبای خود نشاند. حرم امام حسین سرشار از عطوفت و مهربانی است، این مهر و محبت لاجرم به قلوب زوار هم تاثیر می گذارد که بسیار شاهد چنین صحنه هایی در حرم بودم. اینان که اینطور به زوار امام حسین خدمت می کنند، شاید می خواهند گناه نیاکان و هموطنان خود را در مورد میهمان نوازی از کاروان کربلا سبک کنند. ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۸
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف



یا رئوف


هر چه بود راهی شدیم. بعد از سالها به سوی جایی که از کودکی آرزوی دیدنش را داشتیم. با تماس هایی که از ایران صورت می گرفت کنجکاویمان بالا گرفت. شب اول محرم، کربلای معلی، شب جمعه هم هست. چه تقارنی. جویا شدم. از بچه های کاروان هیچ کس چنین مناسبتی را کربلا نبوده تا تشریح کند مراسم تعویض پرچم و اعلان عزا را. خودم هم نمی دانستم اصلا چنین مناسبتی را در کربلا خواهم بود. رک و راست اصلا به مناسبت قمری تقویم دقت نکرده بود. در راه دوباره صحبت بالا گرفت. صحبت از توفیق زیارت حرم امام حسین و ... . برای خودش این درد و دل کردن مجلسی شده بود. همه چشم ها اشک بار. بوفه نبود. هیئت بود. کم کم دم گرفتیم. پیرمرد ها هم از اقصی نقاط اتوبوس خود را به بوفه رسانیدند. مجبور شدیم صندلی های بوفه را تحویل مسن تر ها بدهیم و خودمان روی کلمن و پله بوفه اطراق کنیم. اما عالمی بود. کاش بدانید " ای شمع حرم خانه" را در مسیر کربلا خواندن چه لذتی دارد. مداح کاروان هم از صندلی پشت راننده جذب نوای ما شد و خود را به بوفه رساند. از قدیم گفته اند و شنیده ایم که در راه برای امام حسین گریه کردن و سینه زدن صفایی خاص دارد ولی درک نکرده بودیم. راه کربلا با همه راه ها فرق دارد. همان طور دشت و بیابان است. با این تفاوت که دو طرف مسیر پر است از پرچم های سبز و قرمزی که به یک چوب یا میل گرد بسته شده اند و در اهتزازند. علاوه بر پرچم عوض رستوران و متل، مسیر پر است از کانتینرها و چادر هایی که از در ایام زیارت از زوار پیاده پذیرایی می کنند. همان ایستگاه های صلواتی خودمان، فقط به وفور. علاوه بر آنها مسیر مملو است از حمام و مرافق( لغه عربی w.c) صحرایی. عالمی دارد برای خودش. هر هیئت برای خودش ایستگاهی و حمامی. هیئت های متمول کانتینر دارند و هیئت های معمولی چادر و داربست. کم کم نزدیک می شویم. اینرا می توان از تعدد ایستگاه های تفتیش دریافت. اتوبان سه بانده یک دفعه می شود کوچه تنگ. به علت تلاقی محرم و شب جمعه زوار زیادی راهی کربلا هستند. نجف تا کربلا راهی نیست. به شرطی که تفتیش نباشد. در این مسیر خبری از ارتش آمریکی نیست. عوضش تا دلتان بخواهد تریلی و کمپرسی رفت و آمد می کند. به یک خیابان فرعی پیچیدیم. اتوبوس در کوچه ای تنگ دور سه فرمان زد. اول خیال کردیم که اشتباه وارد کوچه شده چون خبری از گنبدها یا تابلو های خوش آمد نبود. ولی امر به پیاده شدن کردند. ساک ها را از اتوبوس ریختیم بیرون. ساک که چه عرض کنم، کیسه بودند از شدت بار. کل بار اتوبوس را با ظرافت و دقتی خاص بار یک گاری کردیم. گاری های اینجا بسیار زمخت و بد دست هستند. در عوض خیییییلی جا دارند. سه چرخ دارند و گاها از شدت سنگینی بار، راننده را هم میان زمین و هوا نگه می دارند. در حین بار زدن ساک ها چندین بار با کاروانیان حرفمان شد. هیچ کس نمی گذاشت کار خودمان را بکنیم. هر کسی ساکش را از هر جا که گذاشته بودیم می کشید بیرون و در جایی دیگر می گذاشت. اصلا توجه نداشت که بابا با توجه به سایز ساک شما و حجم گاری جای ساک شما اینجاست. در نهایت کاروانیان را سوار سه دستگاه مینی بوس که به گاری طعنه می زد کردیم. افغانستان از این مینی بوس ها پیدا نمی شود. آنجا فرسوده اعلام کرده اند اینها را. آنوقت اینجا زوار ایرانی را...


ما جوانان ماندیم و معلم و شوفر گاری. دوباره ساک ها را ریختیم زمین و دوباره آنطور که می خواستیم بار زدیم. منطقه داخل کربلا ورود اتوبوس ممنوع است پس زوار در حومه پیاده شده و با مینی بوس به هتل ها می روند. ساک هم توسط گاری و معلم و البته جوانان داوطلب به صورت پیاده به هتل تحویل می شود. نیم ساعتی در حال هل دادن و کشیدن گاری بودیم. تفریحی بود برای خودش. مسیر هم جوری بود که به ماموران تفتیش بر نخوردیم. و گرنه کارمان ساخته بود. همان راننده یا جسارتا حمال گاری راهنمای ما تا هتل بود. هتل جایی پشت ترمینال مینی بوس های کربلا بود. مینی بوس هایی که مسافران را به روستاها و شهرهای اطراف می برند. برای رسیدن به هتل باید از درون مسیر پر از دود گاراژ عبور می کردیم. جایتان حسابی خالی بود. ورودی گاراژ دست فروشی روی چرخ مشغول فروش دهین بود. وای که چه بویی داشت. تصور کنید در خروجی گاراژ با مینی بوس های گازوئیل سوزش و فروش دهین.


عاقبت به هتل رسیدیم. هتل جنات آل یاسین. هتلی واقع در منطقه مخیم یا خیمه گاه کربلای معلی. ولی نسبتا دور از حرمین. هیچ کدام از گنبد ها از محدوده هتل به چشم نمی آمد. ساک ها را پایین آوردیم و مواجه شدیم با موج اعتراض همشهری ها که ساک های  ما...


داخل هتل شدیم. 3 طبقه دارد. پذیرش، لابی و غذا خوری در هم ادغام شده اند. آنچه در اینجا به چشم می آید بی سلیقگی و بی نظمی مدیریت و کارکنان هتل است، عجیب شیر تو شیر است. یکی تابلو برق را باز کرده و سیم های لخت را روی زمین پهن کرده، یکی مشغول چیدن میز غذاست. تعدادی کار و بارشان را ول کرده اند و تلویزیون تماشا می کنند. به محض ورود مدیریت کلید اتاق ها را از یک سبد فله ای ریخت روی پیشخوان و با معلم شروع به تقسیم بندی اتاق ها کرد. اول از همه مثل همیشه اتاق ما را اهدا کرد. طبقه همکف. اینگونه تقسیم بندی زیاد خوشایند نیست. ملت با خانواده و مسن نشسته اند منتظر،؛ آنوقت ما گردن کلفت ها...


البته معلم در حق ما لطف می کرد و مثلا می خواست کمک های ما را جبران کند ولی...


هر چه بود ما مستقر شدیم. اتاقی بود 3*4 با 4 تخت. در 4 ضلعش. یک دستگاه تهویه مطبوع که با توجه به دمای اتاق گرما یا سرما را فوت می کرد. تلویزیون و رسیور ماهواره( البته فقط شبکه های ایرانی، از سراسری تا استانی)، یخچال و یک کمد چوبی. پریز های برق در این سرزمین سه شاخه و مدل آمریکایی است. سه شاخه مثلثی. البته برای رفاه حال زوار ایرانی در هر اتاق یک دستگاه تبدیل هم موجود است. تا دیگر همسفران جابه جا شوند ما از فرصت استفاده کردیم و لذت آبگرم حمام را بردیم. در نجف و کاظمین حسابی سرمان کلاه رفته بود. بعد هم ناهار و استراحت تا حدود ساعت 4 عصر. قرار بود، اولین زیارت با کاروانیان باشد تا راه را یاد بگیریم....هر چه بود راهی شدیم. بعد از سالها به سوی جایی که از کودکی آرزوی دیدنش را داشتیم. با تماس هایی که از ایران صورت می گرفت کنجکاویمان بالا گرفت. شب اول محرم، کربلای معلی، شب جمعه هم هست. چه تقارنی. جویا شدم. از بچه های کاروان هیچ کس چنین مناسبتی را کربلا نبوده تا تشریح کند مراسم تعویض پرچم و اعلان عزا را. خودم هم نمی دانستم اصلا چنین مناسبتی را در کربلا خواهم بود. رک و راست اصلا به مناسبت قمری تقویم دقت نکرده بود. در راه دوباره صحبت بالا گرفت. صحبت از توفیق زیارت حرم امام حسین و ... . برای خودش این درد و دل کردن مجلسی شده بود. همه چشم ها اشک بار. بوفه نبود. هیئت بود. کم کم دم گرفتیم. پیرمرد ها هم از اقصی نقاط اتوبوس خود را به بوفه رسانیدند. مجبور شدیم صندلی های بوفه را تحویل مسن تر ها بدهیم و خودمان روی کلمن و پله بوفه اطراق کنیم. اما عالمی بود. کاش بدانید " ای شمع حرم خانه" را در مسیر کربلا خواندن چه لذتی دارد. مداح کاروان هم از صندلی پشت راننده جذب نوای ما شد و خود را به بوفه رساند. از قدیم گفته اند و شنیده ایم که در راه برای امام حسین گریه کردن و سینه زدن صفایی خاص دارد ولی درک نکرده بودیم. راه کربلا با همه راه ها فرق دارد. همان طور دشت و بیابان است. با این تفاوت که دو طرف مسیر پر است از پرچم های سبز و قرمزی که به یک چوب یا میل گرد بسته شده اند و در اهتزازند. علاوه بر پرچم عوض رستوران و متل، مسیر پر است از کانتینرها و چادر هایی که از در ایام زیارت از زوار پیاده پذیرایی می کنند. همان ایستگاه های صلواتی خودمان، فقط به وفور. علاوه بر آنها مسیر مملو است از حمام و مرافق( لغه عربی w.c) صحرایی. عالمی دارد برای خودش. هر هیئت برای خودش ایستگاهی و حمامی. هیئت های متمول کانتینر دارند و هیئت های معمولی چادر و داربست. کم کم نزدیک می شویم. اینرا می توان از تعدد ایستگاه های تفتیش دریافت. اتوبان سه بانده یک دفعه می شود کوچه تنگ. به علت تلاقی محرم و شب جمعه زوار زیادی راهی کربلا هستند. نجف تا کربلا راهی نیست. به شرطی که تفتیش نباشد. در این مسیر خبری از ارتش آمریکی نیست. عوضش تا دلتان بخواهد تریلی و کمپرسی رفت و آمد می کند. به یک خیابان فرعی پیچیدیم. اتوبوس در کوچه ای تنگ دور سه فرمان زد. اول خیال کردیم که اشتباه وارد کوچه شده چون خبری از گنبدها یا تابلو های خوش آمد نبود. ولی امر به پیاده شدن کردند. ساک ها را از اتوبوس ریختیم بیرون. ساک که چه عرض کنم، کیسه بودند از شدت بار. کل بار اتوبوس را با ظرافت و دقتی خاص بار یک گاری کردیم. گاری های اینجا بسیار زمخت و بد دست هستند. در عوض خیییییلی جا دارند. سه چرخ دارند و گاها از شدت سنگینی بار، راننده را هم میان زمین و هوا نگه می دارند. در حین بار زدن ساک ها چندین بار با کاروانیان حرفمان شد. هیچ کس نمی گذاشت کار خودمان را بکنیم. هر کسی ساکش را از هر جا که گذاشته بودیم می کشید بیرون و در جایی دیگر می گذاشت. اصلا توجه نداشت که بابا با توجه به سایز ساک شما و حجم گاری جای ساک شما اینجاست. در نهایت کاروانیان را سوار سه دستگاه مینی بوس که به گاری طعنه می زد کردیم. افغانستان از این مینی بوس ها پیدا نمی شود. آنجا فرسوده اعلام کرده اند اینها را. آنوقت اینجا زوار ایرانی را...


ما جوانان ماندیم و معلم و شوفر گاری. دوباره ساک ها را ریختیم زمین و دوباره آنطور که می خواستیم بار زدیم. منطقه داخل کربلا ورود اتوبوس ممنوع است پس زوار در حومه پیاده شده و با مینی بوس به هتل ها می روند. ساک هم توسط گاری و معلم و البته جوانان داوطلب به صورت پیاده به هتل تحویل می شود. نیم ساعتی در حال هل دادن و کشیدن گاری بودیم. تفریحی بود برای خودش. مسیر هم جوری بود که به ماموران تفتیش بر نخوردیم. و گرنه کارمان ساخته بود. همان راننده یا جسارتا حمال گاری راهنمای ما تا هتل بود. هتل جایی پشت ترمینال مینی بوس های کربلا بود. مینی بوس هایی که مسافران را به روستاها و شهرهای اطراف می برند. برای رسیدن به هتل باید از درون مسیر پر از دود گاراژ عبور می کردیم. جایتان حسابی خالی بود. ورودی گاراژ دست فروشی روی چرخ مشغول فروش دهین بود. وای که چه بویی داشت. تصور کنید در خروجی گاراژ با مینی بوس های گازوئیل سوزش و فروش دهین.


عاقبت به هتل رسیدیم. هتل جنات آل یاسین. هتلی واقع در منطقه مخیم یا خیمه گاه کربلای معلی. ولی نسبتا دور از حرمین. هیچ کدام از گنبد ها از محدوده هتل به چشم نمی آمد. ساک ها را پایین آوردیم و مواجه شدیم با موج اعتراض همشهری ها که ساک های  ما...


داخل هتل شدیم. 3 طبقه دارد. پذیرش، لابی و غذا خوری در هم ادغام شده اند. آنچه در اینجا به چشم می آید بی سلیقگی و بی نظمی مدیریت و کارکنان هتل است، عجیب شیر تو شیر است. یکی تابلو برق را باز کرده و سیم های لخت را روی زمین پهن کرده، یکی مشغول چیدن میز غذاست. تعدادی کار و بارشان را ول کرده اند و تلویزیون تماشا می کنند. به محض ورود مدیریت کلید اتاق ها را از یک سبد فله ای ریخت روی پیشخوان و با معلم شروع به تقسیم بندی اتاق ها کرد. اول از همه مثل همیشه اتاق ما را اهدا کرد. طبقه همکف. اینگونه تقسیم بندی زیاد خوشایند نیست. ملت با خانواده و مسن نشسته اند منتظر،؛ آنوقت ما گردن کلفت ها...


البته معلم در حق ما لطف می کرد و مثلا می خواست کمک های ما را جبران کند ولی...


هر چه بود ما مستقر شدیم. اتاقی بود 3*4 با 4 تخت. در 4 ضلعش. یک دستگاه تهویه مطبوع که با توجه به دمای اتاق گرما یا سرما را فوت می کرد. تلویزیون و رسیور ماهواره( البته فقط شبکه های ایرانی، از سراسری تا استانی)، یخچال و یک کمد چوبی. پریز های برق در این سرزمین سه شاخه و مدل آمریکایی است. سه شاخه مثلثی. البته برای رفاه حال زوار ایرانی در هر اتاق یک دستگاه تبدیل هم موجود است. تا دیگر همسفران جابه جا شوند ما از فرصت استفاده کردیم و لذت آبگرم حمام را بردیم. در نجف و کاظمین حسابی سرمان کلاه رفته بود. بعد هم ناهار و استراحت تا حدود ساعت 4 عصر. قرار بود، اولین زیارت با کاروانیان باشد تا راه را یاد بگیریم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۶
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف



یا رئوف...



صبح زود برای نماز صبح و آخرین زیارت حضرت امیر راهی حرم شدیم. بعد از طلوع آفتاب باید راهی مسجد سهله می شدیم. ساک ها را شب جمع کرده بودیم که صبح بیشتر در حرم بمانیم. بعد از صبحانه و خداحافظی گرم با پرسنل و مستخدمین بسیار با معرفت هتل نجم الذهبی مخصوصا محمود و مصطفی راهی مسجد سهله شدیم. حجم ساک ها 2 برابر شده بود. ملت حسابی سوغات خریده بودند. حمل و بار زدنش هم که معلوم است، وظیفه جوانان کاروان. دوباره حیدر مخ بلاستیک با اتوبوس بنزش ما را به مسجد سهله و کربلا خواهد برد. مسجد سهله در کنار کوفه و در شمال غربی مسجد کوفه قرار دارد. و خانه حضرت ادریس و حضرت ابراهیم و مسکن حضرت خضر است. در روایات است که حق تعالی هیچ پیغمبری نفرستاده مگر آنکه در آن مسجد نماز کرده است و هر که در آن مسجد اقامت نماید مانند آن است که در خیمه رسول خدا اقامت نموده است. همچنین در روایات آمده است که هیچ غمزده ای به مسجد سهله نمی رود که در میان مغرب و عشا دو رکعت نماز بگزارد و دعا کند جز اینکه خداوند حاجات او را روا می گرداند. مسجد سهله یکی از 4 مسجدی است که حضرت بقیه الله دستور می دهد که از پی بردارند و بر اساس پایه های نخستین بنیان نهند.( با این وصف چه نیاز به بازسازی!!؟)


در کنار مقبره صعصعه بن سوهان که پارکینگ اتوبوس هاست پیاده شدیم. نفوذ و کاسبی دست فروشان در این منطقه بسیار زیاد است و کار و بارشان سکه. دوباره تکبیر و تلبیه گویان راهی مسجد شدیم. چون صبح زود بود هنوز کاروان های دیگر نرسیده بودند و ازدحام نبود. بعد از تفتیش و تحویل وسایل اضافی به امانات داخل مسجد شدیم. ورودی مسجد دو درب دارد. مثل اندرونی و بیرونی خانه های قدیمی خودمان. با ورود از درب اول در سمت راستمان آبشار مصنوعی و زیبایی قرار دارد که مقابلش باغچه ای است با گلها و دختچه های زینتی. در سمت راست آبشار سرویس های بهداشتی مسجد قرار دارند که بالای درب ورودی به خط درشت نوشته اند مجانی.


چه منتی گذاشته تولیت مسجد به زوار ایرانی!!!


در سمت چپ درب ورودی هم بخش اداری، عمرانی و نذورات قرار دارد. روبرو هم که درب اصلی مسجد است. در سمت چپ درب اصلی هم اذن دخول مسجد را زده اند. بعد از خواندن اذن دخول تاکید به خواندن آیه الکرسی و معوذتین و تسبیح خداوند شده است.


مسجد سهله همان مسجدی است که حجت قائم خدا در آنجا مسکن می گزیند.


بعد از خواندن اذن دخول وارد مسجد می شویم. فضای اینجا کلی با مسجد کوفه فرق می کند. اینجا ار دستبرد تیم بازسازی ایرانی در امان مانده است. طرح توجیهی و نقشه بازسازی را در بنر بزرگی مقابل درب نصب کرده اند. تولیت مسجد خاندان حکیم است. اینرا می توان از همان بنر بزرگ که نقشه 3D max بازسازی مسجد سهله است دریافت. کف صحن مسجد هنوز ریگ و ماسه است. مثل مسجد کوفه قبل از بازسازی. این به معنویت فضا می افزاید. این مسجد هم مانند مسجد کوفه مقام ها و اعمال خاص خود را دارد.


اولین مقام در وسط صحن قرار دارد و مقام امام صادق است . چون کف صحن ریگزار است سکویی از سنگ مرمر ساخته اند و روبرویش محرابی با کاشی های فیروزه ای مایل به سبز. قبله این مسجد کمی مایل به راست است. این مقام 2 رکعت نماز دارد و دعایی مخصوص.


دومین مقام در زیر طاق آجری مسجد  و گوشه شمال غربی قرار دارد. نامش مقام حضرت ابراهیم است و 2 رکعت نماز دارد. این موضع ، خانه حضرت ابراهیم خلیل است و آنحضرت از اینجا به جنگ عمالقه رفته. بعد از نماز هم مختصر دعایی در طلب حوائج.


مسجد سهله هم مانند مسجد کوفه، 4 طرف حیاط طاق دارد و مسقف است. طاقی آجری و اسلیمی. زیر طاق ها با فرش و زیلو مفروش است. ساده و بی ریا.


مقام بعدی مقام حضرت ادریس است. درست در ضلع مقابل  مقام حضرت ابراهیم. 2 رکعت نماز و بعد هم مختصر دعایی .


بعد از مقام حضرت ادریس  وارد مسجد و مقام حضرت امام زمان(عج) می شویم. شبستانی با طاق آجری. در روایت است که: امام صادق به ابوبصیر می گوید:


"ابو بصیر! گویا می بینم که قائم در مسجد سهله با عیالش نزول می کند. گفتم: منزلش قرار می دهد؟ فرمود: آری همچنانکه منزل ادریس بود. "


2 رکعت نماز. بعد هم زیارت حضرت صاحب به زیارت آل یس. مختصر توسل و درد دل با حضرت صاحب. و البته در صورت گشایش وقت خواندن نماز حضرت صاحب با 100 مرتبه" ایاک نعبد و ایاک نستعین". که متاسفانه به علت کمی وقت توفیق خواندن این نماز برای ما و کاروانیان زنجان حاصل نشد. اصولا مسجد کوفه و مسجد سهله و اعمال آن نیاز به زمان کافی و فراغت بال دارند تا زوار نهایت فیض را از فضا ببرد. البته شایان ذکر است کسانی که هنگام غروب، یا مابین نماز مغرب و عشا از فیض حضور در مسجد را داشته اند، با حال و هوای خاصی از آنجا تعریف می کنند و از به غایت سبکی زوار بعد از ادای فرائض آن مکان شریف تعریف می نمایند. ولی چون ما بلافاصله بعد از مسجد سهله عازم کربلای معلی بودیم و در صورت تاخیر در حرکت به علت حجم زواری که شب جمعه و شب اول محرم عازم کربلا می شوند به ترافیک آنهم از نوع عراقی اش بر می خوردیم باید سریعتر اعمال را تمام می کردیم.


مسجد حضرت صاحب را گنبدی است سبز یا آبی رنگ. همان تعبیر فیروزه روغن خورده بهتر است و این تنها گنبد مسجد سهله است.


بعد از مسجد حضرت صاحب مقام امام زین العابدین است 2 رکعت نماز و تسبیح. آخرین مقام در ضلع قبله مسجد،  مقام حضرت خضر است که تعمیرات و باز سازی اش تازه تمام شده است. یعنی بازسازی مسجد از این ضلع شروع شده است و هنوز به دیگر جاها تسری نیافته است. باز هم 2 رکعت نماز و دعا در طلب توبه و طلب حاجت. بعد از اعمال مقام حضرت خضر که گویا محل اقامت آن حضرت بوده است دوباره وارد حیاط شده و بعد از گذر از کنار طرح توجیهی بازسازی مسجد به سمت راست درب وروی حرکت می کنیم تا تنها مقام باقیمانده از آن مسجد را که مقام انبیا و صالحین است، زیارت کنیم و اعمالش را به جای آوریم. باز هم 2 رکعت نماز و مختصر دعایی بعد از آن در طلب خیر و نیکی از پروردگار.


اعمال مسجد سهله هم تمام شد. از مسجد بیرون آمدیم و دوباره در بند دستفروش جماعت گیر افتادیم. از جوراب گرفته تا باطری قلمی. از کفش گرفته تا کاپشن. عجب سمج هستند. با اینکه اغلب کودک هستند ولی ادعایشان زیاد است. خصوصا آنهایی که سوار اتوبوس می شوند و به زور می خواهند اجناسشان را غالب کنند. یکی شان که قیچی و کارد آشپزخانه می فروخت، با اینکه10 سال بیشتر نداشت ولی سر پیاده شدن از اتوبوس با معلم گلاویز شد و از هیکل و هیبت جمشید آریایی معلم نترسید؛ کارد را می خواست فروکند در چشمان معلم...که با وساطت جمعی از اعراب و ایرانیان بخیر گذشت.


دیگری مرد جاافتاده ای بود و معلم زبان انگلیسی بود و شیفت مخالف مدرسه را دم در مسجد سهله جوراب، دست فروشی می کرد. انگلیسی را روان و قاطع حرف می زد و شاکی بود از حقوق معلمی و ... . از همان درد و دل های معلم های ایرانی...


به انوبوس رسیدیم. حیدر بالای نبردبان مشغول پاک کردن شیشه های اتوبوس بود. معلم کاروان حیدر را کشید پایین و دستمال را از حیدر گرفت و خودش رفت بالا و مشغول پاک کردن شیشه ها شد. !!! حیدر هم از خدا خواسته...


دست فروش های اطراف حسابی معلم را تشویق می کردند و به هم نشانش می دادند.


عاقبت سوار اتوبوس شده و به راه افتادیم. شب جمعه و شب اول محرم است. کسانی که تجربه این دو تلاقی را دارند، از زنجان زنگ می زنند و سفارش می کنند مراسم تعویض پرچم را در حرم امام حسین از دست ندهید، شدیدا هم التماس دعا می کننند که در آن مراسم ما را هم از یاد نبرید. ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۳
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف


یا رئوف...


با خروج از مسجد کوفه و تحویل گرفتن کفش ها از کفشداری در سمت راست مسجد بقعه کوچک و موقری بود که دختر حضرت علی و خواهر حضرت ابوالفضل در آنجا آرمیده بود. هر چه کردم از کمند معلم محترم کاروان رها شوم و برای زیارت آن مکان شریف موفق شوم،  نتوانستم. برنامه آقای حکیم من بعد برایمان معضل شده بود و به شوخی مانع بسیاری از عملیات های ایضایی می شد. چون وقت ناهار بود و زمان ذیغ معلم اجازه زیارت را نداد. در راه مسجد کوفه تا پارکینگ اتوبوس دست فروش ها بساط خود را پهن کرده بودند و فعالیت اقتصادی بدون مالیات می کردند. بعد از جداکردن بانوان کاروان از تله دست فروشان و اجناس بنجل سوار اتوبوس شدیم و طی جلسه ای با مثنی (راهنمای عراقی موصوف) و معلم در بوفه مصوب شد به زیارت کمیل بن زیاد نخعی برویم که در راه نجف است و فرصت زیادی از زوار نمی گیرد. در راه دوستان سمت مداحی کاروان را هم از مداح گرفتند و به این حقیر محول کردند البته نه به خاطر صوت داوودی این حقیر که اینجانب از این موهبت محروم می باشم بلکه به خاطر صوت بلند و رسا و نیز آهنگ های دلنشین قدیمی که از کودکی در ذهنم نقش بسته و طبیعتا برای همه اقشار این آهنگ ها یاد آور خاطرات کودکی و جوانی است. علاوه بر آن آهنگ های قدیمی مداحی صلابت شور و حماسه و حزن و اندوه را همزمان در خود نهفته دارند که در هر حالتی به آهنگ ها و نواهای امروزی می چربند. تا مرقد کمیل در بوفه با همراهی معلم و جوانان جمع را مفیوض کردیم. در کنار مرقد کمیل پیاده شدیم و تفتیش صورت پذیرفت. حیاطی بزرگ و خاکی و پر از دار و درخت. مثل خانه های قدیمی خودمان. در میان باغ کوچه هایی با سنگفرش درست کرده اند تا در مواقع بارندگی کفش زوار گلی نشود. بقعه با گنبد سبز در وسط حیاط قرار دارد بنایی مرمرین و تازه مرمت شده. انصافا مثل دعای کمیل دلباز و سبک است این فضا. داخل بقعه ضریح نسبتا کوچکی است. تا آنجا که به یاد دارم چوبی بود ضریحش. درست به یاد ندارم. آفتاب ملایمی به فضا می تابید و نوع بشر را وسوسه می کرد زیر پنجره داز بکشی و چرتکی بزنی. 2 رکعت نماز در حالی که معلم دم گوشم فریاد می زد که زود باش آقای حکیم و گرنه فرش را از زیر پایت می کشم و آن می شود که نباید و ...


برای ناهار هتل برگشتیم و بعد از استراحت برای خرید و آشنایی با فرهنگ عامه راهی کوچه پس کوچه های اطراف حرم شدم. آنچه من دیدم بازار نجف دو شقه دارد. یکی روبروی باب القبله است که بیت آیت الله سیستانی هم در آنجاست و دیگری مقابل باب الساعه.


من به علت نزدیکی به وقت نماز فقط موفق به دیدار از بازار مقابل باب الساعه شدم. بازاری که صنف غالب در آن صنف بزاز و پارچه فروش بود. بازاری که در نهایت به میدان اصلی نجف منتهی می شد. پارچه ها عموما هندی و چینی و معدود مغازه هایی پارچه انگلیسی مرغوب می فروختند ولی در مقام مقایسه قیمت کلا قیمت پارچه در این مرز و بوم بسیار ارزان تر از ایران اسلامی است. در مورد گوشی موبایل هم نوکیا و اپل گوشی غالب در بازار است. بازار های اینجا هم از لحاظ معماری مشتمل بر تیمچه و کاروانسرا و ... می باشد و طاق چوبی، طاق غالب بر بازار است. درون تیمچه ها عموما اعراب عراقی به شغل شریف دوخت عبا و قبا مشغول هستند. آنهم روی زمین. در فروشگاه های مواد غذایی بویی از بهداشت نمی شنوید، نه در قصابی ها، نه در به اصطلاح فست قود ها ( که البته خبری از سانویچ و سوسیس و کالباس نمی یابید) هر چه هست کباب است و گوشت چرخ کرده و جگر و جغور بغور و غذاهای محلی و البته با خبز و نان محلی.  اینجا گوسفند را وسط خیابان می کشند. همانجاروی زمین شقه شقه می کنند. زیر ویترین چوبی خود می آویزند و برای مشتری همانجا روی ذغال کباب می کنند. یخچال برای نگه داری گوشت؟؟؟؟؟؟ عمرا !!!!!


این قوم علاقه خاصی به ترشی جات و شیرینی جات دارند. در مغازه های ترشی فروشی خبری از دبه و قاشق مخصوص و .. نیست. دیده اید در بازار های میوه فروشی چه طور میوه ها را در سینی ریخته و برای اینکه سینی حجم بیشتری میوه جا بگیرد میوه ها را به ارتفاع زیاد به سمت دیوار هل می دهند . اینجا همین رفتار را با ترشی جات می کنند. با چه ولعی هم می خورند.


در عوض مغازه های شیرینی فروشی: بوی شیرینی از کیلومتر ها به مشام می رسد. دهین. نوعی شیرینی سرشار از شکر، پودرنارگیل، روغن و ...


بسیار خوشمزه و بسیار ...


هر چه خواستیم نخوریم و مقاومت در مقابل بهداشت و بیماری کنیم نشد که نشد. بو و عطرش مستمان کرد. خریدیم. گور بابای بهداشت. چقدر هم خوشمزه بود. بسیار هم قوی بود. قابلیت کل کل با حلوای سیاه اردبیل را داشت. عوض صبحانه و ناهار و شام هم می شود خورد. با چند تکه چنان برت می دارد که سرگیجه می گیری.


خودشان هم بسیار آنرا دوست می داشتند، آنچه ما خریدیم کمی زیاد بود و نتوانستیم تمامش کنیم آوردیم هتل. محمود مستخدم هتل با شنیدن نامش عنان از کف بداد و صیغه بلعت را آنچنان صرف کرد که ...


معلم هم با دیدن دهین حسابی مذمتمان کرد که نخورید، مریض می شوید، مسموم می شوید. ولی ما هیچ کدام نشدیم.


امشب آخرین شب زیارتی امیرالمومنین است. فردا صبح زود عازم مسجد سهله می شویم و بعد هم راهی کریلا...


خداحافظ شهر تنهایی های علی. خداحافظ نجف . خداحافظ مسجد کوفه. خاحافظ مومنین وادی السلام. و خداحافظ دلم که ...


نجف را ترک کردم ولی دلم روبروی ایوان طلای صحن شریف علوی جا ماند. مدتی که در آن شهر شریف بودم هیچ فکر نمی کردم دلم برای آنجا تنگ شود. ولی ...


برای کربلا آنقدر دلتنگ نیستم که برای فضای سنگین و غریب نجف دلتنگم...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۱
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف


یا رئوف...


بعد از مقام معراج نوبت مقام حضرت آدم است و آن همان مقام است که خداوند در آنجا توفیق توبه به آدم(ع) را داد. یکی از با حال ترین مقامات مسجد همین مقام است. آنهم به خاطر نوع خاصی از اعمال که باید در این مقام به جا آورد. ابتدا سلام و زیارت حضرت آدم و حوا و بعد هم به ترتیب زیارت هابیل و شیث و ابراهیم و اسحاق و یعقوب و بعدموسی و عیسی و حضرت محمد(ص). و در نهایت سلام بر حضرت فاطمه و ائمه هدی. سپس 4 رکعت نماز با سوره های از پیش تعیین شده، بعد تسبیح حضرت زهرا(س). آنگاه مناجاتی نسبتا بلند با مضمون طلب توبه ومغفرت و قسم دادن حضرت حق به حق پنج تن و سپس سجده و مناجات مختصری در طلب حاجت و غفران و بعد 70 مرتبه ذکر "یا سیدی" و در نهایت قسم دادن خداوند به برکت این مقام معظم و در خواست روزی حلال و .... در روایات است که هر شب شصت هزار ملک از آسمان نازل می شوند و نزد مقام حضرت آدم نماز می کنند. خلاصه اینکه در 2 جا در این مسجد شریف دلت حسابی می شکند و هوایی می شوی. یکی همین ستون حضرت آدم (ع) است. انگار تو هم با پدری که روضه رضوان را به دو گندم بفروخته هم ناله شده ای و فریاد "العفو" سر داده ای.


کنار مقام حضرت آدم مقام حضرت جبرائیل است و یکی از مواضع ممتاز مسجد کوفه است. بعد از سبکی مفرطی که در مقام حضرت آدم پیدا کرده ای در مقام حضرت جبرائیل که با فاصله خیلی کمی از مقام حضرت آدم قرار دارد 2 رکعت نماز می گزاری و بعد از سلام و تسبیح از خداوند طی مناجاتی حاجات خود را طلب می کنی و برای حاجت روا شدن خداوند را به پیامبران الوالعظم و حضرت علی(ع) قسم می دهی. این موضع موضع نماز گزاردن حضرت ابراهیم نیز بوده است.


مقام های بعدی مقام های حضرات امام زین العابدین(ع) و نوح(ع) می باشد که چون در قسمت زنانه و در داخل رواقی قرار دارد که محراب حضرت علی(ع) در آن قرار دارد و آن رواق از وسط محراب حضرت مولا به دو نیم تقسیم شده لذا در بیرون از رواق و پشت درب قسمت زنانه 2 رکعت نماز بجای آوردیم. البته در مورد مقام امام چهارم مستحب است نماز با 5 ذراع فاصله از مکان کنونی به جا آورده شود که تقریبا همان جایی می شود که ما در آن نماز خواندیم. در مقام امام چهارم دوباره طلب توبه با مضامینی نزدیک به مناجات در مقام حضرت آدم و قسم دادن خداوند به 5 تن و در نهایت گذاردن روی چپ و راست بر روی خاک و طلب غفران و صلوات بر حضرت محمد(ص).


و اما مقام حضرت نوح که نزدیک ترین مقام به درب خانه حضرت علی (ع) است که به مسجد باز می شد. 4 رکعت نماز و بعد مناجات و دوباره گذاردن روی چپ و راست بر روی خاک و دعا در هنگامی که روی راست در زمین است با این مضمون که خدایا تو همان خدایی هستی که وقتی حضرت یونس در شکم ماهی تو را خواند حاجتش را روا کردی پس من هم تو را می خوانم مرا هم حاجت روا کن. و در هنگامی که روی چپ در خاک است خداوند را فرا می خوانی و می گویی که خدایا تو آن کسی هستی که امر به دعا کردهای و اجابتش را تضمین کرده ای من تو را می خوانم پس ...


حال نوبت زیارت محراب امیر المومنین می رسد. وارد رواق می شوی. از کنار پارتیشنی که برای جدا کردن قسمت مردانه از قسمت زنانه است، به صف می شوی. مدخل محراب را ضریح مانندی درست کرده اند. هر چه نزدیک تر می شوی دلت تنگ تر می شود برای حضرت مولا. یاد سریال امام علی می افتی و آن لحظه دهشتناک. ستون ها را نگاه می کنی. کنار کدام ستون خوابیده بود آن ملعون؟ هر چه نزدیک تر می شوی بغضت بیشتر می شود. نمی دانم چه حکمتی است؟ هر چه منصوب است به علی، پر است از بغض. شاید علی را بغضی بوده که هیچ گاه نترکیده و شیعه اش هم باید ذره ای آن بغض را هر چند اندک تحمل کند. ناگاه روبروی محرابی. فقط محراب را بوسه می زنی و شال سیاهی که در گردن داری متبرک می کنی. همین. و البته بغضی در گلو. اما با کمی فاصله از محراب در گوشه ای می نشینی و ناگاه...


بغضت می ترکد. چون کودک مادر گم کرده. اینجا گریه کردنش هم منحصر به فرد بود. ناگهانی و رگباری. ( ابر بهار تک گوزومون یاشی وار علی)


مفاتیح را باز می کنی می دانی فرصت اندک است ولی باید بخوانی کجا بهتر از اینجا:


"اللهم انی اسئلک الامان یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم..."


"مولای یا مولای..."


و لحظه ای می مانی. خدا را مخاطب قرار داده ای یا علی را؟ که به واقع "انت الکبیر و انا الحقیر و هل یرحم الصغیر الا الکبیر..."


"مولای یا مولای..."


هم ناله با تو مداح یکی از کاروان های فارسی زبان هم با صدای خوشش نوحه و روضه می کند و فیض اکمل می شود. ولی کاش می شد ساعت ها در آنجا نشست و ناله زد که آن مکان شریف داشت ظرفیت ساعت ها ناله و ندبه را.


یا علی...


آن محراب شریف هم دو رکعت نماز دارد. محرابی که متبرک است به خون علی(ع).


کمی آنطرف تر در بیرون رواق محراب دیگری است که محل اقامه نماز نافله حضرت مولاست و آنجاهم دو رکعت نماز دارد.


بدین ترتیب با اقامه نماز حاجت مختص مسجد کوفه در گوشه ای از مسجد و عزاداری مختصر اعمال مسجد کوفه به پایان رسید.


ولی یکی از درب های این مسجد شریف به صحن مقدس دیگری باز می شود. صحن حضرت مسلم بن عقیل و صحن حضرت هانی. این درب درست در مقابل دربی است که ما از آن وارد شده ایم. حیاطی نسبتا بزرگ ولی با کف سیمان. بر خلاف صحن مسجد کوفه که سنگ است. و چون معمولا زوار بعد از مسجد کوفه وارد آنجا می شوند و کفش ها را تحویل کفشداری داده اند از یک سری مسیر که مثلا توسط فرش یا موکت مفروش شده است رفت و آمد می کنند. و البته سرویس های بهداشتی هم با دمپایی های لنگه به لنگه ی حرم به شما سرویس خواهد داد. با وارد شدن از درب مسجد کوفه سمت راست شما مرقد مسلم و درست در روبروی آن، سمت چپ شما مرقد هانی است. ابتدا به زیارت حضرت مسلم می رویم. زیارت نامه در ورودی نصب شده. زیارت نامه را می خوانیم و داخل می شویم. ضریحی است شبیه ضریح امام زاده ی خودمان. گنبد طلای مورد اشاره در پست های قبل هم متعلق به مسلم، قاصد امام حسین است. در گوشه ای دیگر از ضریح حضرت مسلم یعنی در گوشه سمت راست، ضریح موقر و کوچکی قرار دارد. ضریح مختار بن ابی عبیده ثقفی. همان مختار معروف کشنده قتله امام حسین. دربی از مسجد کوفه به داخل حرم این بزرگواران باز می شود که امروزه بسته است. مختار را هم زیارت می کنیم. کم کم صدای قران از مناره های مسجد کوفه بلند می شود. زمان چندانی تا اذان ظهر نداریم. راهی مقبره هانی می شویم همان پیرمرد 90 ساله ایست که افتخار حضور نزد پیامبر را داشت و در جنگ های حضرت علی از ملازمان رکاب ایشان بود و از حامیان حضرت مسلم در کوفه بود و عبیدالله می دانست تا زمانی که هانی زنده است دسترسی به مسلم غیر ممکن است لذا با شرایطی فجیع هانی را شهید می کند و ...


مرقد هانی بسیار موقر و ساده است. آنچه هنگام زیارت هانی به ذهنم خطور کرد این تک بیت بود:


هر آنکسی که قدم زد در آستان حسین


عزیز هر دو جهان شد قسم به جان حسین


کاشی کاری ها و ضریح حضرت هانی بسیار قدیمی است و از دستبرد معماران و بازسازان ایرانی فعلا در امان مانده است.


صدای اذان بلند شد. به صف شدیم. نماز را کامل خواندیم. بودند عده ای که شکسته خواندند. مخیرند.


بعد از نماز معلم و کسانی که بار چندمشان بود که در این مسجد نماز می گزاردند گفتند که امام جماعت مسجد کوفه از خاندان حکیم است و پیرمردی است متین و ریش سفید و ...


خلاصه آنقدر تعریف شنیدیم که عنان از دست بدادیم و مایل به زیارت آن شیخ شریف شدیم. هنگام رفتن بود و معلم داشت کاروان راجمع می کرد. با سرعتی وصف ناشدنی به سمت رواق دویدم و سمت محراب جست زدم. پیر مردی بود با عمامه سیاه و ریش های کاملا سفید که مدلش مثل ریش های آقای فاطمی نیا بود. ملت ریخته بودند سرش و از او امضا می گرفتند. ملت هر چه داشتند از جیب در می آوردند و امضا می خواستند. از پول و مفاتیح گرفته تا کارت ویزیت و کارت هتل. او هم در نهایت تواضع همه را امضا می زد. علاوه بر او مردی که ظاهرا رئیس دفترش بود هم مهری در دست داشت و برای اینکه کار آیت الله سبک تر شود تعدادی از کاغذها و اسکناس ها را هم او مهر می زد. تصور کنید مردی درون گودی محراب وسط سجاده یک روحانی ریش سفید ایستاده باشد و اسکناس مهر بزند. اسکناس 5 هزار تومانی ما را هم مهمور به مهر"السید عبد الامیر الطباطبایی الحکیم امام مسجد الکوفه"کرد. در این هیر و بیر لحظاتی دیدم که یکی از پس گردنم گرفته و مرا می کشد. معلم بود. بعد از آن فرار تاریخی حقیر بسیاری از جوانان به دنبال من راهی شده بودند و از آنجایی که وقت کم بود، معلم برای جمع کردن ما راهی شده بود. بعد از آن برنامه امروز هم اگر مرا می بیند مرا نه با اسم و نه با فامیل مخاطب قرار می دهد، بلکه آقای حکیم مرا صدا می زند.


بعدها از خدام جویا شدیم و متوجه شدیم که این آیت الله حکیم پسر عموی عبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای عراق است.


در نهایت بعد از اقامه نماز و فراری تاریخی و دستبوسی آیت الله حکیم و ملقب شدن به فامیل ایشان، از مسجد کوفه بیرون آمدیم. ولی یک صبح تا ظهر برای انجام اعمال این مسجد بسیار مدت کوتاهی است. لااقل کاروان ها باید یک فرصت یک روزه را به این مسجد اختصاص دهند تا زوار حظ معنوی کافی راببرند. من که از این مسجد سیر نشدم. اعمالی که هول هول انجام شد. "بدوید و گرنه کاروان بعدی جلوی مقام می نشیند و ما معطل می شویم. مواظب باشید با سایر کاروان ها گم نشوید و ..."


زوار را خسته و درمانده می کند و فقط شکل ظاهری اعمال انجام می شود....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۱۹
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف



یا رئوف...


حال مقابل مسجد کوفه قرار داریم. دیوارهای بلند 22 متری مقابلمان.هنوز هیچ تصوری از داخل مسجد ندارم. دیده ام در فیلم ها، مسجدی است که صحن و حیاطش رمل و ماسه است و در وسطش چند ستون و دیوار و محراب مخروب که اینها مقام های مختلف هستند و باید پشت سرشان نماز اقامه کرد. از قبل می دانم که این مسجد را فضیلت بسیار است و قدمتش به بدو هبوط آدم باز می گردد و حوادث بسیاری به خود دیده و آبستن حوادث بسیاری است. می دانم که نوح و کشتی اش اینجا به گل نشسته اند و در فیلم ها دیده ام که محل به گل نشستنش گودالی است که اطرافش را با ضایعات آهن نرده گرفته اند. می دانم که آدم را در این مسجد مقامی است و او در این مقام توبه نموده و می دانم که در سجده و در این مقام باید از خدای خویش طلب آمرزش و مغفرت کنم. می دانم که علی (ع) در این مسجد حکومت می کرده و آثاری از قضاوت و خلافت او در اینجا موجود است. می دانم که ابن ملجم شبی زیر یکی از ستون های این مسجد خوابیده و مولای متقیان او را از خواب بیدار کرده و ...


کفش ها را تحویل کفشداری داده و موبایل ها و وسایل اضافه را تحویل امانات.آنچه می ماند، بطری های آب معدنی است.


از یک سرآشیبی تند و مفروش به سنگ مرمر پایین رفتیم و به سمت چپ پیچیدیم. وه....


این مسجدی نبود که در فیلم ها دیده ایم. کفش سراسر مرمر سفید بود و خبری از رمل و ماسه نبود. از آن ستون ها و محراب های مخروب هم اثری نمانده. حتی گودال کشتی نوح هم...


ولی بسیار بزرگ بود. در وسعت ظاهرا قابل قیاس با مسجد اموی است. مساحت تقریبی 12750 متر مربع. از نظر معماری و سنگفرش و ... هم قابل قیاس با مسجد اموی سوریه است. شاید اصلا کپی پیستش.


بعد از ورود و حیرانی مدتی در سکویی نشستم و افسوس خوردم که کاش آن فضای رمل و ماسه ای را درک کرده بودم. هر چه باشد نزدیک تر بود به فضای دوران خلافت امیرالمومنین. حدود 10 دقیقه ای معطل بودیم تا تجدید وضو و جمع شدن دوباره اعضا. فرصتی پیش آمد تا دوباره فضا را ور انداز کنم. 4 طرف مسجد را طاق زده اند و ایوان ها با فاصله نیم متری از حیاط و با یک پله از فضای صحن جدا شده اند. کف ایوان ها مفروش و سقف مسقف به ستون های چوبی و قطعات چوب روسی روغن جلا خورده است که مثلا سعی شده فضای سنتی حفظ شود. ولی این سقف چوبی هیچ سنخیتی با ستون های تمام مرمر نگه دارنده سقف ها ندارد. ستون هایی قطور که بی اختیار ستون های مسجدالنبی را در نظر بیننده تداعی می کنند. و لوستر هایی که ما در اماکن تاریخی مان نصب می کنیم، چیزی شبیه لوستر های بازار زنجان. فقط قسمتی از ضلع  جنوبی مسجد که محراب امیرالمومنین در آنجا قرار دارد به مانند مسجد دارای در و پیکره است و کمی از دیگر ایوان ها مجلل تر. این مسجد را سه درب است. باب الفیل که یکی از درب های بسته ولی با فضیلت است. و یکی دربی که به مقبره هانی و مسلم باز می شود و در ضلع شرقی مسجد قرار دارد و دیگری دربی که در قسمت غربی مسجد قرار گرفته و ما از آن وارد مسجد شدیم. آنچه زوار در فضای اینجا احساس می کند حس غریبی است در اینجا زوار احساس غریبگی و مسافر بودن نمی کند و مسجد مثل خانه خود آدم است. شاید به خاطر همین است که زوار مخیر است بر اقامه نماز شکسته یا تمام. فارغ از تمام این مسائل وقتی کمی در اوضاع 4 ضلع مسجد دقیق می شوی متوجه می شوی که ازدحام زوار در دو قسمت شمالی و جنوبی مسجد و نیز وسط صحن زیاد است. بعدها متوجه می شوی که این به این خاطر است که مقامی در اضلاع شرقی و غربی مسجد وجود ندارد. با فراخوانی اعضای کاروان توسط معلم ومداح راهی قسمت شمالی مسجد می شویم. ازدحام زوار زیاد است و تمام زوار از این گوشه اعمال خود را آغاز می کنند. ظاهرا که تفاوتی ندارد ولی طبق ترتیبی است که شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان آورده است.


گروهی عقیده دارند که تمام نمازها را در گوشه ای خلوت از مسجد اقامه کنیم که نماز مستحبی است و فرقی ندارد. اما مگر می شود، پس حرمت مکان چه می شود. این همه راه بیایی و ...


اولین مقام مقام حضرت ابراهیم است. 4 رکعت نماز دارد و مختصر دعایی بعد از آن. دعایی با مضمون سلام و صلوات برپیامبران پیشین و گواهی و شهادت بر اینکه از شیعیان علی(ع) هستیم و از عمق جان در خدمت قران و اسلام و ائمه هستیم. به علت شلوغی این مقام کاروان ما با چند متری فاصله از شاخص مقام که سنگی است مرمر که در پایین ترین ارتفاع ستون نصب شده و مثلا آب طلا خورده، اعمال را انجام دادند ولی ما جوانان خود را قاطی زوار دیگر شهرستانها کرده و درست پشت نماد مقام ابراهیم نماز خواندیم و دعا را خودمان و بدون توجه به مداحان کاروان از روی مفاتیح الجنان خواندیم. این عمل دیگر اعضای کاروان را هم شوراند و کم کم همه سعی کردند خود را به ستون و شاخص مقام برسانند. پس غیر از مقام اول، همه اعمال درست پشت شاخص مقام و با اعضای کاروان انجام شد. ستون دوم مقام حضرت خضر است که 2 رکعت نماز دارد. در بعضی از این نمازها حتی سوره ای که بعد از حمد خوانده می شود، در مفاتیح اعلام شده است مثلا بهتر است در فلان مقام در رکعت اول سوره قدر و در رکعت دوم...


اما نقطه مشترک تمام نمازها این است که در پایان همگی تاکید به تسبیحات حضرت زهرا(س) شده است.


مقام سوم دکه القضا است که محل قضاوت مولای متقیان بوده که دکانچه ای بوده و علی(ع) در آن نشسته و قضاوت و حکم می کرد. این مقام 2 رکعت نماز دارد و بعد دعایی با مضمون مناجات با خداوند و طلب آمرزش و ذکر شمه ای از نعمت های خداوند.


مقام بعدی بیت الطشت است که متصل است به دکه القضا و در صحن مسجد قرار دارد و از زیر ایوان بیرون است. مقام هایی که در صحن قرار دارند، با سنگ مرمر نیم دایره ای که به طور ایستاده در کف حیاط نصب شده و نام مقام روی آن به صورت برجسته حک شده وبا آب طلا مزین گشته است، مشخص می شوند. مقابل این مقام ها را مفروش کرده اند. البته به علت ازدحام زوار غالب زوار روی سنگفرش نماز می گذارند. هر مقام را قضیه و قصه ای خاص است که توسط روحانیون یا مداحین یا راهنماهای عراقی که در مسجد حضور دارند و کت و شلوار طوسی رنگی پوشیده اند و توسط مدیران در قبال دریافت مبلغی خواندن زیارت نامه و توضیحات مربوط را عهده دار می شوند انجام می گیرد. ولی تیم عراقی انصافا مسلط تر از مداحین و روحانیون ایرانی هستند هم در قرائت و هم در بیان فضایل و قصه ها. گر چه فارسی را شکسته بسته صحبت می کنند. هوا آفتابی است و گرمای ملایمی دارد. از جنس آفتاب های صبح جمعه خودمان که آدم وسوسه می شود در حیاط گوشه ای بنشیند و آفتاب بخورد. مختصر نسیمی هم فضا را خنک و مطبوع کرده است. بیت الطش محلی است که امیرالمومنین با معجزه ای رفع اتهام می کند از دختری بی شوهر که شکمش بر آمده بود و برادرانش نسبت به او مظنون شده و قصد قتل او را داشتند و با مراجعه به امیرالمومنین در آن مکان حضرت دختر را در پس پرده نشاند و طشتی از لجن فراهم نمود و دختر را امر به نشستن در آن طشت کرد. زالویی که در شکم دختر بود با شنیدن بوی لجن از شکم دختر بیرون آمد و از دختر رفع اتهام شد. صورت مفصل تر ماجرا را از مفاتیح الجنان بخوانید.


بعد از اقامه نماز و تسبیحات مختصر دعایی مناجات گونه همراه با طلب وسعت در روزی و تحصین قلب از اندوه و معصیت در دنیا و آخرت خوانده می شود.


از بعد از این مقام به پیشنهاد جوانان جمع من هم در خواندن مناجات ها به مداح کمک کردم که صدای رساتری داشتم و ...یکی در میان در مقام ها صوت خویش را آزمودم.


بعد از این مقام به سمت حوض کوچک و مرمرینی حرکت کردیم. حوضی که از نظر سایز در اندازه حوض های گچی آبی رنگی است که در گلخانه های خانگی یا در گوشه ای از قهوه خانه های سنتی قرار داده می شود و کلا گنجایش 10  پارچ آب را دارد. و اینجا محل به گل نشستن کشتی حضرت نوح است!!!!!!


آن گودال عمیق و بزرگ شده حوضی بسیار کوچک با فواره ای ساده.که زوار را یاد قهوه خانه های سنتی می اندازد بااین تفاوت که از مرمر یک تکه ساخته شده است.حضرت نوح اگر می دانست محل به گل نشستن کشتی اش بعد از آن طوفان سهمگین امروزه حوضی است که گنجایش چند پارچ آب را ندارد شاید اصلا کشتی نمی ساخت...


 


مقام بعدی مقام معراج پیامبر است 2 رکعت نماز و بعد دعایی با مضمون طلب مغفرت و تعظیم مسجد. در فضیلت این مقام همین بس که رسول الله در شب معراج از خداوند رخصت طلبید و در این مقام 2 رکعت نماز گزارد.....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۱۷
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف



یا رئوف...


صبح زود برای زیارت اماکن کوفه راهی شدیم.با مثنی. محافظ که نه، راهنمای بی خاصیت عراقی مان. پسرکی مودب و کم حرف با ریش پرفسوری کم پشت. همین دیروز با تعدادی از همکاروانی ها حرفش شده بود که چرا بدون هماهنگی به وادی السلام رفته اید که خطرناک است و وهابی های کمین کرده در پشت قبرها سرتان را گوش تا گوش می برند و اگر آمار کشته هایشان به تعداد مشخصی که توسط مفتی اعظم اعلام شده برسد، نیازی به خواندن نماز و گرفتن روزه در تمام عمر ندارند که حدنصاب قتل شیعیان را کسب کرده اند و بهشت گوارای وجودشان است. زواری که علاقه به زیارت پیامبران و مقام هایی که در وادی السلام موجود است دارند، باید خودشان به صورت قاچاق راهی شوند چرا که تامین امنیت در این منطقه میسور نیست و وهابیت برای حمله به بهشت کمین کرده است. از نجف تا کوفه نیم ساعت تا 45 دقیقه با اتوبوس راه است. مسیر پر است از بناها و هتل و ادارات مجللی که جدیدا ساخته شده. چیزی شبیه مجتمع ادارات خودمان. علاوه بر اینها دانشگاه و بیمارستان و مقبره خانوادگی خاندان حکیم. البته غیر از پدربزرگشان که مرجع تقلید بود و مزارش در سمت باب قبله حرم علوی است. مقبره در حال ساخت است. اکثر زوار ایرانی در هتل هایی که در مسیر قرار دارد اسکان داده شده اند. هرچه پیش میرویم معنی کلمه نجف را بیشتر درک می کنیم. گویند نجف به معنی دریای خشک شده است. راست می گویند خاک اینجا مثل خاک ساحل دریای خزر خودمان است. ماسه ای و دارای قابلیت عدم جذب آب. آب در اینجا عجیب روی خاک می ماند و حوضچه تشکیل می دهد. وارد منطقه ای می شویم که فقط شن است و آب. دو دروازه از آنهایی که در زمین های خاکی جنوب شهر خودمان دیده ایم، به چشم می خورد ولی خبری از بازیکن نیست شاید به خاطر آبگرفتگی زمین. دیشب حسابی نجف بارانی بود. با دیدن زمین در آن شرایط یاد زمین فوتبال ملوان بندر انزلی می افتی. و کم کم گنبدی طلایی را در دوردست می بینی. از قبل می دانی که مسلم بن عقیل قاصد امام حسین را گنبدی است طلایی در شهر کوفه.


اتوبوس ها در کنار زمین فوتبال پارک می شوند. اولین مکان برای زیارت، مزار میثم تمار است. گنبدی دارد به رنگ فیروزه روغن خورده. و بر سردرش نوشته شده:"مرقد الصحابی میثم بن یحیی التمار". باز هم تفتیش و تحویل موبایل و ... به امانات، که با ابتکار معلم موبایل ها را درون جیب های  کاپشن  چرمی معلم، که البته به کیسه شکر طعنه میزد، ریختیم که در صف امانات معطل نشویم و معلم ما را راهی کرد و خود مواظب اشیا شد. علاوه بر آمپلی فایر مداح محترم و پرچم کاروان، هر جا که می رفتیم چند بطری آب معدنی هم ما جوانان حمل می کردیم تا مبادا فراموش کنیم که به زیارت شاه تشنه لب کربلا آمده ایم و حمل اینها برای خود و سپردنشان به امانات و تحویل گرفتنشان خود ماجرایی بود. وارد حیاط مزار تمار شدیم. مضجع شریف در وسط حیاط و زیر گنبد است و در کنارش رواق کوچکی برای اقامه نماز. زیارت نامه در دم در نصب شده و روحانیون کاروان همسفران خود را از خواندن آن بهره مند می گردانند. کفشداری از پذیرفتن کفش ها معذور است و ملت را به دلوهای های پلاستیکی که از تایر ماشین ساخته شده ارجاع می دهد. هر کاروان یک سطل و یک نگهبان از خود کاروان. ولی من شانس خود را آزمودم، با نهایت اعتماد به نفس کفش های خود را روی سکوی کفشداری گذاشتم و با ادای لفظ غلیظ "شکرا" کفش هایم را تحویل کفشداری دادم. یارو هم ظاهرا فکر کرد که هموطمن عراقی هستم و دخلی به کاروان های پر سر و صدای ایرانی ندارم، کفش ها را تحویل گرفت. شاید هم خواست دلم نشکند. علی ای حال مشغول زیارت و نماز شدم. ضریح موقری است ولی فضایش بسیار دلباز است. غرق در فضا بودم که با صدای "کاروان زنجان" معلم از حس بیرون آمدم. کاپشن را تحویل داده بود و با سر کچل و لباس آستین کوتاه فیروزه ای و سوسمارنشانش حسابی به چشم می زد. تبرکا اشاره ای به من کرد و گفت که تو هم صدا بزن. و من ...


ناگهان سکوت حکم فرما شد.


بگذریم . ملت راجمع کردیم و بعد از خالی کردن جیب های معلم رهسپار گنبد طلایی شدیم. عجیب حال و هوایی است. مکه نرفته ام ولی در فیلم ها دیده ام حجاجی را که همه با هم ذکر لبیک می گیرند و راهی می شوند. ما هم ابتدا ذکر لا اله الا الله و الله اکبر را با هم و بعد از معلم تکرار می کردیم. اکثر کاروان ها هم مسیر میثم تا مسجد کوفه و خانه امیرالمومنین را تکبیر می گویند و تلبیه. البته هستند تعدادی که نوحه مسلم می خوانند و فریاد از بی وفایی مردم کوفه. ما از هر دو خواندیم. نرسیده به مسجد کوفه کنار بنایی ایستادیم. منزل امیر المومنین. بنایی که به تازگی آجرنما خورده و بویی از آن خانه قدیمی که در فیلم ها دیده بودیم نداشت و این یکی از آفات حضور ایرانی جماعت در عملیات عمرانی و بازسازی ها است. کلهم اجمعین معماری را بر هم می زند. قبل از ورود توسط مداح و یکی از همکاروانی ها که سعی می کند مثل حاج کلامی بخواند از فیوضات شعر و مدح مولای متقیان و حضرت زینب بهره مند شدیم و بعد وسایل و موبایل ها را تحویل معلم و جیب هایش داده و داخل شدیم. البته بعد از تفتیش. خبری از کفشداری نبود. گوشه دیوار کفش ها را جفت کرده و یکی را به نگهبانی گماردیم. بعد از ورود با یک به اصطلاح هال مواجه شدیم. که بسیاری در گوشه سمت چپ آن نماز اقامه می کردند. بالاتر از آن دوباره در سمت چپ برای دیدار از راهرویی تنگ به صف شدیم. بالایش نوشته بود:" مکتب الحسنین" یا اتاق امام حسن و حسین(ع). راهرویی بود تنگ که به زور دو نفر کنار هم از آن عبور می کردند و در قسمت بالای اتاق صندوق مانندی گذاشته بودند که عربی به زبان "فارسی نه فارسی" به زور ملت را به دادن نذر و هدیه مجبور می کرد. می گفت:" اینجا اتاق حسنین. نذر بدهید". پدر سوخته آخرش اجرکم عند الله هم نمی گفت آدم دلش خوش باشد. یاد کیوان شبهای برره می افتی،" پول زور وده". حسابی کفر آدم را در می آورد. هم نوع معماری اتاق و هم یارو که پول می گرفت. دیوارها دیگر مثل سابق گچ نیست و آجر نما شده است و از حال و هوای منازل قدیمی بیرون آمده است و بیشتر برای زوار تداعی کننده موزه است تا زیارتگاه. در سمت مقابل که می شود سمت راست هال موصوف، راهروییست تنگ که ختم می شود به محل غسل امیر المومنین، در آنجا هم دیگر خبری از آن سکو نیست که سید کاظم احمدزاده مجری صدا و سیما اولین فیلم را از آنجا گرفته و به ایران آورده بود و عجیب حالی داشت کنار آن سکو. امروز روی آن سکو را ضریح گرفته اند و خدامی کنارش مامور کرده اند که به زور ملت را مخصوصا بانوان را تلکه کند. "خواهرم نذر بده.حاجت بگیر". کاش آن سکو هنوز همان طور ساده باقی می ماند. بعد از مغسل چاه مولای متقیان است. در فیلم ها حتما دیده اید چاهی را که عربی با دشداشه سفید کنار آن ایستاده و دلوی لاستیکی را به چرخ چاه آویزان کرده و تعدادی پارچ و لیوان قرمز رنگ را که پلاستیک بازیافتی هستند، به نخ بسته و تبرکا به ملت برای نوشیدن یا برای کسانی که طالب باشند دلوی آب سرشان خالی می کند. امروز نه اثری از آن چاه مانده، نه آن عرب تکیده و لاغر کنار چاه، و نه اثری از لیوان و دلو. دهانه چاه را سیمان سیاه گرفته اند و رویش ضریح کشیده اند. آن عرب تکیده هم شده خدامی شکمباره که شکمش به اندازه دهانه چاه عمق دارد و طلب پول می کند. با این شرایط کمتر می توان بوی اهل بیت را از این خانه استشمام کرد. بعد هم وارد اتاقی شدیم که بین هر دو ستون را نام گذاشته بودند که اتاق حضرت عباس است و من با این قامتم موقع دراز کشیدن در آن دو تا می شدم آنوقت عباس بن امیرالمومنین با آن قامت رشید...


لا اله الا الله. بگذریم. نذر هم می خواست برای آنجا...


هر چه بود زدیم بیرون. در همسایگی منزل مولای متقیان دارالعماره کوفه قرار دارد که امروز فقط ویرانه هایی از آن باقیست. آنهم اگر تیز بین باشی و بتوانی آنها را از میان نیزارهای بلند ببینی. دارالعماره امروز محل عبور فاضلاب کوفه و نجف است و نیزاری که از آب فاضلاب سیراب می شود.دو رکعت نماز در منزل مولا برای تحیت خوانده و صدا زدیم "کاروان زنجان". جالب تر اینکه با وجودیکه چاه را سیمان گرفته بودند ولی هنوز بودند کسانی که دبه خالی می فروختند برای پر کردن آب تبرک. شاید آب چاه را جای دیگری منحرف کرده اند. الله اعلم...


ما که ندیدیم. حال دیواره و مناره های پر صلابت مسجد کوفه به چشم می آید. درست در همسایگی خانه مولا و دارالعماره. وای که این مسجد چه حوادثی را به خود دیده و آبستن چه حوادثی است. از دوران بدو هبوط آدم که آدم در آنجا توبه کرده تا علی که در آنجا نوای مولای یا مولای سر داده تا مسلم که در آنجا یاری خواسته و در آینده که محل حکومت مهدی فاطمه است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۸:۱۶
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف


یا رئوف...


روزی سرسفره شام معلم کاروان پیشنهادی داد که یکی از خاطرات به یاد ماندنی تمام عمرم شد. تجربه ای در حد تجربه یتیمان کوفه در هنگام شهادت علی. تجربه ای که به وضوح در یافتم معنی جمله ای را که بارها بر در و دیوار شهرمان دیده بودم و درکش نکرده بودم" چه هولناک است دنیای بی ولایت"


و هولناک بود ...


گفت توصیه ای برای شما جوانان دارم: امشب که برای زیارت حرم رفتید موقعی که اعلام می کنند "حرم تعطیل است و حرم را ترک کنید" در حرم بمانید و از فیض فضا بهره مند گردید. قبلا هم گفته ام در عتبات عالیات غیر از کربلای معلی که حرم حضرت عباس (ع) و امام حسین(ع) شبانه روزی باز است بقیه حرم ها را ساعت یازده و نیم می بندند و تا یک ساعت مانده به اذان صبح حرم تعطیل است. علی ای حال شام را خوردیم و برای استراحت به اتاق ها رفتیم. معلم بعد از رتق و فتق امور شام ساعاتی را برای شب نشینی به اتاق ما می آمد و علاوه بر تعریف خاطرات خود از سفرهای مکرر کربلا و مکه اش از فیض چیپس و آجیلی که ما از ایران به عنوان شب چره برده بودیم بهره مند می گشت. کلا آدم بسیار خوش صحبت و خوش قلبی بود. هنوز هم گاهی دلم برای آن لحظات تنگ می شود. حدود ساعت 10 بود که آماده حرکت به سمت حرم شدیم. همان طور که گفتم شب ها حرم حس و حال دیگری داشت. مخصوصا اینکه کم کم به ایام محرم نزدیک می شدیم و خدام حرم شروع به تعویض چراغ های حرم از سبز و زرد به قرمز شده بودند و کم کم پرچم های سیاه به اهتزاز در می آمد. بعد از یک چشم سیر نگاه کردن به ایوان طلا و درد دل با حضرت مولا حوالی ساعت 11 وارد حرم شدم و در فضای بالا سر مشغول زیارت مولای متقیان شدم. کم کم به لحظه موعود نزدیک می شدیم. هر لحظه به ساعتم نگاه می کردم." چقدر به یازده و نیم دارم؟"


چند دقیقه مانده به موعد مقرر برای اینکه مجبور به کل کل با خدام حرم برای بیرون رفتن از حرم نشوم، در بالا سر شروع به خواندن نماز زیارت مفصل با سوره الرحمن و یس شدم. رکعت اول را تمام کردم. حرم کم کم خلوت می شد. چون معمولا زوار ایرانی هتل هایشان در حوالی کوفه است و با اتوبوس باید به هتل ها برگردند اکثرا قرار خود را حوالی ساعت 11 در یکی از درب های خروجی حرم می گذارند و برای ساعت یازده و ربع به بعد زوار محدودی تحت قبه مشغول زیارت هستند. حمد رکعت دوم را تازه شروع کرده بودم که ناگهان...


کل چراغ های حرم خاموش شد و تنها ...


نور سبز داخل ضریح به  فضا جلوه ای خاص می بخشید. به جرات می گویم که ترسیدم. نه از تاریکی، از ابهت و جلال و جبروت فضا. ضربان قلبم از کنترل خارج شده بود. نمازی که باید با سوره الرحمن می خواندم با سوره کوثر در نهایت استرس تمام کردم. در گوشه ای ایستادم. باید با فضا اخت می شدم. حرم تاریکی مطلق. ولی ضریح و نور سبز داخل آن ...


کم کم صدای ناله و فریاد زوار بلند شد. فضای خلوتی برای درد دل با علی(ع). مرد شب های تاریک. خدام از گوشه ای با نهایت عصبانیت زوار را به بیرون هدایت می کرد، ولی مگر می شود دست برداشت. تو مانده ای و علی. نه می توانی گریه کنی و نه می توانی گریه نکنی. دلت می خواهد فریاد بزنی ولی معذوریت اخلاقی داری. بغضی که نمی ترکد. زمان همین طور می گذرد و زوار نای حرکت ندارد. به زمین دوخته شده است. هر چه خدام زور می زند حرم خالی شود، فایده نمی کند. عاقبت آخرین حربه اش را به کار می گیرد.


قسمت می دهد: به حق علی...


و بغض تو می ترکد. به علی قسمت می دهند که از خانه علی بیرون بروی. باید در فضا بود و فهمید. کلمات قاصر از بیان احساسات است. شاید اصلا این لحظات نباید به نگارش در می آمد. شاید با بیان اینها خود را فیض بزرگی محروم می کنم. ولی خدا شاهد است قصدم شریک شدن در ثواب زیارت مجازی شماست. کافیست دل یکی از شما هوای آنجا را بکند، فیضش برایم کافیست.


_بحق علی. اذان صبح ان شاء الله، حاجی دیر والله ...(به لهجه عربی بخوانید)


و تو مجبوری. در حالی که پرده ای از اشک مقابل چشمانت بسته شده، در حالی که هنوز ضربان قلبت به حالت عادی بازنگشته، و در حالی که هنوز مبهوت فضایی، در حالی که هنوز آن فریاد کشیده نشده را در حنجره ات مهار کرده ای، به سمت درب خروجی حرکت می کنی. انگار دارند علی را از تو می گیرند. کم کم با موج جمعیت به بیرون هدایت می شوی. در حالی که هنوز چشم به ضریح دوخته ای. لحظه ای در آن فضا یاد یتیمانی افتادم که ظرف شیر در دست منتظر بودند تا امام حسن درب را باز کند. حضرت درب را باز کرد ولی کاسه شیر را تحویل نگرفت، بلکه همه را راهی منزل کرد و با چشمانی اشک بار درب را به رویشان بست. و درب حرم بسته شد و تو فقط دست هایی را می دیدی که به نشانه التماس به مانند دعا به سوی آن درب در نهایت تضرع دراز شده اند. و می شنوی ناله ای که "ما را از خونه علی بیرون می کنید؟؟؟"


آری آن شب در آن تاریکی علی را از ما گرفتند. و تازه می فهمی قدر آن فضای تاریک با نور سبز را. ولی این فریاد حنجره جایی قفل خورده. عده ای برای تخلیه خود شروع به نوحه خوانی و سینه زنی مقابل ایوان طلا می کنند. وسوسه می شوی اما نا نداری دست هایت را بالا ببری. الله اکبر این چه حالیست. و خدام هنوز هم باید به حق علی قسمت دهد که دیر است و ما هم خسته ایم و ...


چه می داند. هر روز اینجاست، اگر او هم فقط یک شب دیگر میهمان علی باشد آنگاه ...


دم کفشداری معلم را دیدم، نمی دانستم از او باید تشکر کنم یا ...


فضای غریبی را تجربه کرده بودم. فقط برایش اشک ریختم و گفتم حاج محمد یتیم شدیم...


شب را گذراندم ولی برای نماز صبح. وقتی وارد حرم شدم و مقابل ایوان طلا ایستادم از درون شاد شدم. باور کنید واژه یا عبارت معادل ندارم ولی انگار آب سردی روی لهیب آتش دیروز ریخته شد. اشک ریختم و از ته دل تو دلم خندیدم علی را مخاطب قرار دادم که "دوست دارم حرمت همیشه این طور روشن و نورانی باشد. دوست دارم که درب هایت همیشه این طور باز باشد." این احساس شعف هم اولین بار برایم رخ داد. تا به حال این چنین احساسی را هم تجربه نکرده بودم. ولی بعد از نماز صبح تا شب هنگام شام، هر وقت یاد شب گذشته و وقایع آن می افتادم کل وجودم مور مور می شد. پاهایم نای ایستادن خود را از دست می داد. فقط شانسی که آوردم یار قالم درک می کرد که چرا. دستم را می گرفت و حتی در مواقعی صبر می کرد تا حالم جا بیاید. و من هیچ دوست نداشتم با چنین خاطره ای از حال و هوای نجف راهی کربلا بشوم.لذا بعد از نماز مغرب و عشاء به خود علی متوسل شدم و خواستم که شب آخری مرا جور دیگری بدرقه کند. با علی برویم کربلا. دوباره بعد از شام راهی حرم شدم با حالتی از خوف و رجا. این بار بیشتر با فضا آشنا بودم. و علی حق میهمان نوازی را به جا آورد....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۶:۱۷
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف


یا رئوف...


در پست قبل گفتم علی تنهاست ولی کسی نپرسید چرا؟


شاید برای همه مان کلیشه شده تنهایی علی. شاید ما هم مانند علی عادت به تنهایی علی کرده ایم. علی...


مشت نمونه خروار:


زیر 5 درصد زواران علی(ع) اهل نجف هستند. همسایه های علی حتی برای اقامه نمازهای جماعت هم به حرم نمی آیند!!!


این در حالی است که 4 ضلع حرم بازار است و حرم تقریبا در منطقه پر تراکمی قرار گرفته است. شدت این عدم حضور به حدی است که حرم مولای متقیان امام جماعت ندارد!!! و در فاصله 20 دقیقه مانده تا هنگام اذان خدام حرم در حیاط ویلان و سیلان به دنبال امام جماعت می گردند. و از هر کسی که شباهتی به روحانیت داشته باشد برای اقامه نماز دعوت می کنند. که معمولا این قشر همان روحانیون کاروان ها هستند و نمازشان شکسته است. پس نماز به صورت شکسته و با امام جماعت تصادفی آنهم برای دو قشر برگزار می گردد. قشر اول مردان، که در سمت باب قبله و نیز سمت ایوان طلا (پیش رو و پایین پای حضرت) و قشر دوم، برای بانوان که در قسمت پشت حیاط که می شود پشت سر حضرت و به امامت امام دیگری برگزار می گردد. پر واضح است اگر امام جماعت این گونه باشد وضعیت مکبر چگونه خواهد بود. به ازای هر چند صف کسانی که احساس می کنند ته صدای بلند و رسایی دارند و از عهده این کار بر می آیند احساس وظیفه کرده و زنجیر وار با شنیدن صدای مکبر کنار امام جماعت صفوف کنار خود را از عمل امام خبر می کنند. همه اینها را بگذارید کنار اینکه بیت آیت الله العظمی سیستانی مرجع عظام تقلید مورد وثوق ملت عراق و نجف فقط 5 دقیقه با باب قبله حرم علوی فاصله دارد. نمی دانم، شاید امروزه دیگر خبری از آن حوزه علمیه پرطمطراق در نجف نمانده و واقعا این شهر قحط الرجال است. شاید هم علمای شهر از اقامه نماز در حرم علی می ترسند. ولی شواهد و قرائن از وجود اختلاف بین مراجع ایران و نجف خبر می دهد.(استنباط شخصی نویسنده). حال چرا هیچ اقدامی توسط تولیت حرم شریف در این حوزه صورت نمی پذیرد الله اعلم...


لااقل می توانند سیستم صوتی حرم را مهیا نمایند!!!


و اما زیر 5 درصد عراقی نمازگزار هم که نمازشان کامل است آنرا به صورت فرادا و در داخل ایوان طلا یا درون رواق و در قسمت پشت سر حضرت  اقامه می کنند.


امروز دیگر خبری از آن مردان و زنان عراقی نیست که قبلا بسیار تعریفشان را از دیگر زوار شنیده بودم. مردان و زنانی که با دیدن ضریح علی خشمگین و جدی با انگشتان خود آن حضرت را با لفظ یا علی(با عربی غلیظ بخوانید) خطاب قرار داده و بی هیچ ابایی پرده از اسرار حاجات خود برداشته و علنی و بلند حاجات خود را مجدانه خواستارند. فریاد هایی که 4 ستون هر شنونده ای را می لرزاند.( من خودم چند مورد از این نوع محاجه ها را در فیلم های مستند دیده ام). امروز فقط گاه و بی گاه ایرانی جماعت درحالی که ادای آن اعراب را در می آورند سکوت حرم را بر هم می زنند. ایرانی باید زیارتش هم مودبانه و محجوب باشد. آن نوع زیارت لایق اهل عرب است.


شبی در گوشه ای از حرم نشسته بودم و محو تماشای ایوان طلا و گنبد شریف علوی بودم (کاری که بسیار دوست می داشتم) که ناگاه مردی سکوت حرم را شکست.


در وسط حیاط نشسته بود و خودش و دوستانش را با انواع فحش های رکیک مخاطب قرار می داد. آنهم با صدای بلند. ازدحام زیاد شد. خود را میزد که چرا فلان فلان شده این دوست من می تواند در اینجا گریه کند ولی من نمی توانم!!! دوست بیچاره اش هم هاج و واج مانده بود. چه کار می کرد؟؟؟


عاقبت با زور توسط خدام و پلیس ها و هم کاروانی هایش به بیرون صحن هدایت شد، در حالی که هنوز فحش میداد.


گفتم که فضا فضای غریبی است. باید کنار آمد. نباید با سایر حرم ها و اماکن متبرکه مقایسه اش کرد. علی انسان کامل است. مشتمل بر جاذبه و دافعه است. علی غیور است، علی یتیم نواز است، علی شجاع است، علی...


خداگونه در تبعید است. بسیاری قادر نبودند تحت قبه آن امام همام وقوف کرده و زیارت نامه بخوانند لذا طوافی کرده و سریع به صحن می آمدند و زیارت نامه را آنجا می خواندند. علی را با زیارت های متعددی می توان زیارت کرد از زیارت امین الله گرفته تا انواع زیارت های مطلقه و یا زیارت جامعه کبیره. ولی هرگاه زیارت امین الله می خواندی بی اختیار یاد حرم حضرت رضا و زیارت امین الله بعد از نماز مغرب و عشا می افتادی. بسیار شنیده ایم که برات زیارت عتبات را امام رضا امضا می کند.


یا امام رضا. یا امام رئوف...


خواهد شد که شبی دوباره در صحن علوی قدم بزنم و محو تماشای آن ایوان و گنبد شوم. شب ها آن صحن و ایوان حال و هوای خاصی داشت. هیئت ها و کاروان های متعددی که از شهر های مختلف به این سفر معنوی آمده بودند هر یک در گوشه ای از صحن دم می گرفتند و برای علی روضه امام حسین می خواندند. درست مثل صحن قدس در ایام آخر صفر ولی بی ریاتر و ساده تر.


روزی سرسفره شام معلم کاروان پیشنهادی داد که یکی از خاطرات به یاد ماندنی تمام عمرم شد. تجربه ای در حد تجربه یتیمان کوفه در هنگام شهادت علی. تجربه ای که به وضوح در یافتم معنی جمله ای را که بارها بر در و دیوار شهرمان دیده بودم و درکش نکرده بودم" چه هولناک است دنیای بی ولایت"


و هولناک بود ...


گفت امشب برای زیارت حرم که رفتید...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۶:۱۵
پا پتی

پست وبلاگ یا رئوف


 یا رئوف...


اینجا نجف اشرف است. شهری که زمانی پایتخت جهان تشییع بوده است. شهری که زمانی بزرگترین حوزه های علمیه جهان اسلام را داشته و مراجع بسیار بزرگی در آب و هوای خود پرورش داده است. علی هنوز هم در اینجا مظلوم است. علی هر جا باشد مظلوم است. زمین ظرفیت علی را ندارد. زمین و زمینیان لیاقت مزار و مضجع علی را هم ندارند...


دلت بد جور در نجف می گیرد. علی تنهاست....


به علی قسم علی در نجف تنهاست. من هم مثل مردم نجف فقط قسم به علی می خورم دریغ از بزرگداشت مقام و مرتبه علی...


نباید این طور شروع می کردم ولی ...


حدود ساعت 2 بود که وارد هتل شدیم. بر خلاف سایر مدیران کاروان معلم ما اول اتاق مجرد ها را مشخص می کرد و بعد می رفت سراغ خانواده ها. طبقه سوم یک اتاق 4 نفری که از امکانات فقط 4 تخت داشت، و یک کمد و بخاری برقی و البته حمام و سرویس. هتل کاظمین به مراتب مجهز تر بود. ولی تمیز و مرتب بود. برای ناهار باید به زیر زمین هتل می رفتیم. اینجا هم غذا توسط آشپزایرانی و در آشپزخانه مرکزی طبخ می شد و رستوران فقط غذا را سرو می کرد. کادر هتل بسیار خونگرم و مهربان بودند. صاحبش پیر مردی بود 60 ساله که مادرش اهل اردبیل بود و به این خاطر ارادت خاصی به ترک جماعت داشت. در اینجا از کارگران جنوب شرق آسیایی مثل بنگلادش و ... به عنوان کارگر ارزان بهره می برد. کارگرانی که بسیار خوب با تو اخت می شوند، مخصوصا اگر با آنها به زبان انگلیسی صحبت کنی. یکی از آنها که نامش مصطفی بود، با اندوه از دوری مادرش صحبت می کرد و از اینکه 6 سال است مادرش را فقط در خواب می بیند. در سه روزی که در نجف میهمان آنها بودیم بسیار با هم صمیمی شده بودیم...


بعد از صرف ناهار و استراحتی مختصر و غسل حدود ساعت 5 راهی حرم شدیم. پس زمینه ذهنی از زیارت علی(ع) داشتم. برداشت ها از زیارت امیرالمومنین بسیار ضد و نقیض بود. اما همه از سنگینی فضای حرم صحبت می کردند و سفارش به مراقب بودن و ...


با همه این تصورات راهی شدم. تا حرم راهی نبود. فقط 3 دقیقه تا اولین تفتیش و ورود به صحن بیرونی حرم. طرح توسعه حرم مطهر مولای متقیان و تملیک بخش عمده ای از اراضی  و تخریب آنها آغاز شده است. نقشه طرح توسط مهندسین دانشگاه شهید بهشتی طراحی شده و در درب ورودی حرم به صورت بنر نصب شده است. جامع است و بافت سنتی حرم را به هم نمیزند. کفش ها را تحویل کفشداری دادیم. و دوباره تفتیش شدیم. در عتبات عالیات بردن موبایل به حرم ممنوع است. و آنرا باید تحویل صندوق امانات درب ورودی داد. بعد از تفتیش بلافاصله زیر باب الساعه حرم قرار می گیری و ایوان طلای امیر مومنان مقابل چشمانت. دلت هری پایین میریزد. و اشکت جاری می شود. کل سفارشات فراموش می شود. انگار نه انگار که گفته اند حرم امیرالمومنین فضای سنگینی دارد. پدربزرگی مهربان را می بینی که تک تک حرفهایت را با گوش جان می شنود و دست نوازش بر سرت می کشد و حق پدر بزرگی را در حقت تمام می کند. دلت می خواهد مقابل ایوان طلا بنشینی و فقط ایوان را تماشا کنی. بی اختیار یاد تک مصرع "ایوان نجف عجب صفایی دارد" می افتم.نماز ظهر و عصر را نفهمیدم چطور خواندم. اشک امانم را بریده بود. باز هم به ذهنت خطور می کند که من کجا این صحن شریف کجا...


این سوال را در جای جای این سفر از خود پرسیده و مات و مبهوت می مانی...


شاید اگر همراه دوستان نبودم جرات رفتن به کنار ضریح مطهر را پیدا نمی کردم ولی به هوای آنها داخل شدم. اذن دخول خواندم. اذن دخول با آب طلا در دیوار ایوان نقش بسته است. باید ضریحی را زیارت می کردم که علاوه بر امیر مومنان حضرت علی (ع) حضرت آدم و حضرت نوح هم را هم در خود مدفون داشت. سه بسیار بزرگوار...


علی انسان کامل، خدا گونه ی در تبعید، آدم ابوالبشر و نوح نبی...


مات و مبهوت جلالت و ابهت فضا می شوی...


انگار پدر بزرگی مهربان ولی غیور در مقابلت نشسته می دانی بسیار دوستت دارد ولی شرم و حیا مانع می شود چشم در چشمش نگاه کنی. علی اجازه نمی دهت با او صمیمی شوی. جاذبه و دافعه را همزمان از خود نشان می دهد. دوستی داشتم که از نعمت پدر محروم بود می گفت به محض ورود به حرم احساس کردم پدرم را می بینم. علی کماکان یتیم نوازی می کند. دوست دیگری می گفت که نمی توانم زیاد کنار ضریح بمانم می ترسم، خجالت می کشم.


معمولا هنگام زیارت حضرت رضا (ع) شعری از حافظ را که مطلعش" اتت روایح رند الحمی و زاد غرامی" است را بسیار می خوانم. اصولا احساس می کنم که زبان حالم است. خواستم همین شعر را مقابل ایوان طلای حضرت علی بخوانم ولی احساس کردم یکی زد پس گردنم که چه ربطی دارد؟ تنها شعری که متناسب با آن فضا و مقابل آن ایوان می شود خواند "علی ای همای رحمت " شهریار است. مطلقا و فقط...


نمی دانم شمایلی از حضرت علی که چهار زانو نشسته و ذوالفقار را در دست گرفته دیده اید یا نه...فکر کنم نقاش آن شمایل آن تصویر را با الهام از ایوان نجف کشیده است. کلا فضای غریبی است.


صحن حضرت زینب(س) در دمشق هم بی شباهت به صحن مولای متقیان نبود. در زینبیه بی اختیار یاد نجف می افتادم. قرابت خاصی است بین این دو صحن شریف.البته فضای داخلی زینبیه بسیار سبک تر است.


اینجا هم بلافاصله بعد از صحن به ضریح می رسی و خبری از بست و رواق و راهرو و ...  نیست.در کنار ضریح مطهر بیشترین فضا به قسمت مردانه اختصاص دارد وبانوان در قسمتی از فضای پیش رو و پایین پا به زیارت می پردازند. در اطراف ضریح چهارپایه هایی چوبی که با پارچه ی رومبلی روکش شده است تعبیه شده که خادمین حرم شریف از بالای آنها زوار را راهنمایی می کنند. اینجا هم بالا سر شلوغی دارد. اصلا در مفاتیح الجنان دعا در بالا سر حضرت سفارش شده و به عنوان یکی از مواضع استجابت دعا معرفی می شود. یکی از مستحبات در این مکان شریف زیارت حضرت امام حسین است!!!


به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب که علم کند به عالم شهدای کربلا را


 ازدحام زوار در زیر ناودان طلا هم زیاد است. ناودان طلا ناودانی است مقابل باب قبله حضرت امیر که در عوام شایع است که هر کس زیر آن دو رکعت نماز حاجت بخواند و حاجت بخواهد حاجت رواست ان شاء الله. البته من مستنداتی در این مورد ندیدم. ولی زیر ناودان نماز خواندم. علاوه بر باب قبله که درب سمت قبله حرم شریف است و باب ساعت که درب پایین پای حضرت است و درب سمت ایوان طلا است و به خاطر ساعتی که در بالایش قرار گرفته به باب الساعه مشهور است حرم 2 درب دیگر هم دارد. در قسمت داخلی باب الساعه و زیر طاق آیینه محدبی قرار دارد که اگر در ایوان طلا مقابل آیینه بایستی نمای کلی حرم را می توانی در آن مشاهده کنی. قبر بسیاری از پادشاهان قاجاریه و صفویه در صحن و سرای امیر المومنین است من جمله شاه عباس صفوی( کلب آستان علی)


بساری از علما و صلحا هم در آنجا مدفون هستند من جمله علامه حلی، مقدس اردبیلی، آیت الله العظمی خویی و مصطفی خمینی فرزند ارشد امام خمینی(ره).


نجف و برنامه های آن هنوز سر درازی دارد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۶:۱۳
پا پتی