پست وبلاگ یا رئوف
یا رئوف
باید صبح زود حرکت می کردیم. صبحانه را در اتاق خوردیم. مدیر کاروان گفت شما بمانید در اتاق استراحت کنید وقتی همه اعضای کاروان جمع شدند صدایتان می زنم شما هم پایین بیایید. (از مزایای هم اتاق شدن با مدیر کاروان). 1 ساعتی معطل شدیم. 3 کاروان که با ما توسط ماموران امنیت اسکورت می شدند رفته بودند و در خروجی بغداد منتظر ما بودند ما هم آماده بودیم ولی مامور امنیت کاروان ما نیامده بود. تا یکی دیگر پیدا شود و بیاید مدتی زمان برد. قریب یک ساعت. هر چه بود راهی شدیم. در کمربندی بغداد ناگهان متوجه شدیم که نفربرها و خودروهای نظامی که در گوشه ای پارک شده بودند به سرعت حرکت کرده و به جلو رفتند انگار که کمی آنطرف تر اتفاقی افتاده باشد. بعد از مدتی مسیر کاملا مسدود شد و هیچ ترددی صورت نمی گرفت. حیدر (راننده اتوبوس) اتوبوس را خاموش کرد و منتظر نشست. بالای یک پل بودیم.
فرصت مغتنمی است تا به تحلیل خودروها و نحوه رانندگی ملت عراق بپردازیم. اینجا خبری از کنترل نامحسوس و پلیس راهور نیست. همه مامور امنیت هستند البته در بغداد چند موردی دیدیم. مردانی که کراوات سیاه دارند و لباس سرمه ای. بیشتر شبیه ماموران راهنمایی و رانندگی آمریکای دهه نود. رانندگان علاقه وافری به بوق زدن بی خود و مداوم دارند. گویا این سنت دیرینه عرب جماعت است چرا که جلال آل احمد هم در خسی در میقات از بوق ممتد رانندگان عراقی به ستوه آمده است. رانندگی کاملا کشکی است. کجا دیده اید در اتوبان در خلاف جهت اتوبان تعداد کثیری خودرو با سرعت زیاد تردد کنند. با این همه در طول 9 روز سفر به این سرزمین به جرات می گویم دریغ از یک تصادف. اصلا نبود. با آن وضع رانندگی باید لااقل روزی 2 یا 3 مورد را می دیدیم ولی...
جالب تر اینکه عراقی جماعت هیچ احترامی برای خودروهای خود قائل نیستند و مدل بالاترین ماشین ها را که ایرانی جماعت در خواب هم نمی بیند در بدترین شرایط نگه داشته و در بدترین خاکی ها و دره ها و تپه ها می رانند. علاقه عجیبی به ماشین های شاسی بلند دارند. از همه نوع خودرو در مسیر مشاهدهمی شود: ژیان، پژو 405 و روا، ال 90 و سمند ساخت ایران که اکثرا تاکسی هستند و تویوتاهای قدیمی و جدید. چند تایی هم پراید. از مارک کیا که بی شمار خودرو در مسیر یافت می شود. فورد و لندکروز هم به وفور. به همه اینها میتسوبیشی و چری را هم اضافه کنید. برای مسافرت های بین شهری هم علاوه بر اتوبوس از ون بهره می برند.از اینجای مسیر ما (تمام جوانان کاروان) بوفه نشین شده ایم و با مدیر کاروان حسابی گرم گرفته ایم و از همه دری سخن می رانیم و اظهار فضل می نماییم. شباهت عجیبی بین زوار مشاهده می شود. همه آنها یک چیز مشترک دارند که موفق به زیارت این سرزمین شده اند. در مسیر بسیار به این مسائل فکر می کنی و بی اختیار اشکت سرازیر می شود. نه فقط من بل همه.
یک ساعت و نیم معطلی مطلق و ناگهان دیدیم که خودروهای نظامی ترافیک را به زور می شکافند و در خلاف ترافیک راه باز می کنند و در حالی که خودروی ونی را سرو ته کرده اند محاصره یا مشایعت می کنند و به بیرون می برند!!! شاید مسافرانش تروریست یا بمب بوده اند. به خیر گذشت.
مسیر باز شد و راهی شدیم. در راه از کنار ورزشگاه بزرگ بغداد گذشتیم همان ورزشگاهی که زمانی مسابقه ایران و عراق در آن برگزار می شد و عوض تبلیغات دور زمین و تبلیغ محصول روی بردهایش به عربی و فارسی نوشته شده بود "صدام ستاره عرب و اسلام است" و سیمای ایران به زور مجبور بود هم فوتبال پخش کند هم آن نوشته ها را سانسور کند. راستی کجاست آن ستاره عرب و اسلام... درب آن استادیوم را با تل بزرگی از خاک پوشانیده اند!!!
کم کم به نجف نزدیک می شویم. این را می توان از هوای شرجی و زیاد شدن تعداد نخلستان ها دریافت. معماری خانه ها در اینجا با ایران بسیار متفاوت است. اینجا ملت خانه های خود را کاخ گونه می سازند و برایش ایوان و طاق می زنند. لفظ عیاش لقبی بس ملقب برای این ملت است. وادی السلام (بزرگترین قبرستان جهان اسلام) را گذشتیم. البته مسیری که ما طی کردیم فقط 5 دقیقه وادی السلام را دیدیم ولی برای درک عظمتش پیشنهاد می کنم سری به google earth بزنید. تهران یک شهرک وادی السلام است. در راه شرکت شمسا ایستگاهی درست کرده که اتوبوس ها در آنجا ایستاده و محل اسکان کاروان و زمان جلسات بعثه که برای مداحان و مدیران برگزار می شود را به مدیر کاروان و مامورامنیت ابلاغ می کند. ظاهرا کاملا به طور تصادفی. کسانی که برای چندمین بار به عتبات می آیند می گویند که در نجف هتل ها معمولا بسیار دور از حرم مطهر هستند و اکثرا در کوفه قرار دارند و حدود 45 دقیقه با ماشین تا حرم فاصله است که معمولا با سرویس در اوقات معین شبانه روز ایاب و ذهاب صورت می گیرد. همه مان خدا خدا می کردیم که هتل ما نزدیک باشد. از قضای روزگار هتل ما در شارع امام زین العابدین بود و نامش نجم الذهبی (شاید به معنی ستاره قطبی). فقط 5 دقیقه پیاده تا حرم راه داشتیم.کور از خدا چه می خواهد...